فیلم Mastermind که انتظار میرفت با داستان نوآر دهه هفتادی خود در جشنواره کن بدرخشد، این بار نتوانست دل مخاطبان را تسخیر کند و نقدهای منفی را به دنبال داشت.
در میان آثار راه یافته به جشنواره فیلم کن، شاید بعد از Eddington، فیلم Mastermind مورد انتظارترین اثر برای مخاطبان بود؛ فیلمی که تلاش کرده بود با ایجاد داستانی درام، در دههی هفتاد میلادی، راهی متفاوت را برای بهدست آوردن نخل طلای جشنواره پیش ببرد. در این متن، به نقد و بررسی این اثر خواهیم پرداخت و نکات مثبت و منفی آن را ارائه خواهیم کرد.
در ابتدا باید به این نکته اشاره کنیم که داستان اثر مطلقاً درگیرکننده نیست. در خلاصه داستان فیلم چنین نوشته شده:
در سال ۱۹۷۰، معمار شکستخوردهای به نام جیمز بلین مونی و همکارانش در روز روشن وارد موزهای میشوند و چهار نقاشی را میدزدند. وقتی ثابت میشود که نگه داشتن آثار هنری از دزدیدن آنها دشوارتر است، مونی به زندگی فراری تنزل مییابد.
بر خلاف این خلاصه داستان که نوید یک جنایی-درام جذاب را به مخاطب میدهد، فیلم هیچ اهمیتی به چنین نگاه ندارد. تصویرسازی در داستان اثر، گویی قصد دارد صرفاً یک سقوط را در دو ساعت برای مخاطب به نمایش بگذارد. فیلمنامه حتی در ارائهی این مطلب که چرا شخصیتها چنین رفتارهایی دارند، ناتوان و ضعیف است. فیلمساز تنها یک واکنش را ارائه میکند و انتظار دارد مخاطب خود علت و پیشینهی این واکنش را دریابد. لحظاتی از فیلم دچار تعلیق میشود؛ اما به قدری پایه و اساس فیلمنامه ضعیف است که باعث درگیری مخاطب و همراهی او نمیشود. همچنین لحظاتی که برای ارائهی اطلاعات به مخاطب وجود دارند، بسیار مستقیم هستند و اینطور به نظر میرسد که یک ناظر بیرونی رخدادهای فیلم را بدون واسطه یا قرارگیری داستانی فرعی در بخشهای مختلف اثر قرار داده است. شاید بتوان گفت فیلمنامه و داستانپردازی Mastermind جزو بدترینها در بین آثار راه یافته به جشنواره کن بوده است.
کارگردانی فیلم در دکوپاژ به خوبی عمل میکند. کلی رایکارد، کارگردان و نویسندهی اثر، تلاش کرده تا فضای فیلم را واقعگرایانه جلوه دهد. این اقدام در دقایق ابتدایی فیلم خوب و قابل قبول بود؛ اما از نیمهی فیلم تکراری و خستهکننده شد. تصاویر به دلیل وفاداری فیلم به زمان رخداد اتفاقات در دههی هفتاد، قدیمی، چرک و بیروح هستند. رایکارد در استفاده از لنزها و فیلترهای قرار گرفته بر روی فیلم آنقدر زیادهروی کرده که اثر را به حالتی فانتزی و غیرقابل باور تبدیل کرده است. شاید اگر طبق اصول سینمایی فعلی به دکوپاژ و میزانسنها پرداخته میشد، شاهد اثری به مراتب بهتر از حال حاضر میبودیم.

نورپردازی اثر نیز به ضعف کلی افزوده و بسیار ناتوان عمل کرده است. حجم و تمرکز نور در سکانسهای شب و فضاهای تاریک آنقدر کم و ناچیز است که مخاطب از مشاهدهی بسیاری از جزئیات صحنه بازمیماند. این تکنیک که نورپردازی تکمنبعی نام دارد، شاید در آثاری همچون Eraserhead ساختهی دیوید لینچ کاربردی باشد، اما در Mastermind هیچ توجیهی ندارد. این تکنیک عموماً به جهت ایجاد تعلیق ذهنی یا نمایش فضای فانتزی به کار برده میشود، در صورتی که در سکانسهای شب Mastermind چنین چیزی مطرح نیست. علاوه بر این، بسیاری از منابع نور در فیلم گنگ هستند و مشخص نیست به چه علت قرار گرفتهاند. این رفتار نه تنها مخاطب را در دنیای سینمایی دههی هفتاد قرار نمیدهد، بلکه باعث تمسخر اثر نیز میشود.
از بازیگران فیلم سینمایی Mastermind میتوان به جاش اوکانر و آلانا هایم اشاره کرد. بازی بازیگران نیز غیرقابل قبول است. اوکانر که برای بازی در نقش چارلز در سریال The Crown مورد تحسین بسیاری از منتقدان قرار گرفته بود، این بار نتوانست به خوبی از عهدهی نقش برآید. او در Mastermind نه از میمیک صورت خود به درستی استفاده کرد و نه توانست با بازی خود استانداردی حداقلی ارائه دهد. رفتار سایر بازیگران فیلم نیز، علیالخصوص کاراکترهای فرعی، به قدری مصنوعی و غیرقابل باور است که مخاطب را از تماشای فیلم دلسرد میکند.
علاوه بر موارد فوق، طراحی لباس فیلم نیز بسیار ضعیف و بیکیفیت بوده است. طراحی لباس شخصیتها که با هدف نزدیکتر شدن اثر به فضای دههی هفتاد ایجاد شده بود، نه تنها به باورپذیر شدن فیلم کمکی نمیکند، بلکه بعضاً خندهی مخاطبان را نیز به همراه دارد.
تصویربرداری اثر نسبت به سایر بخشها از وضعیت بهتری برخوردار است. کریستوفر بلاولت، تصویربردار Mastermind، تلاش کرده تا ضمن حفظ تم نوآر موجود در اثر، قابهایی سینمایی ارائه کند. تصویربرداری در نماهای دوربین روی دست بسیار فکر شده عمل میکند و از بیش از حد بودن لرزش برای ایجاد تعلیق خودداری میکند. با این وجود، مهمترین مشکل در فیلمبرداری فیلم Mastermind در نماهای دور یا Long shot مشاهده میشود. بلاولت در این نماها کمتر به جزئیات توجه میکند و به صرف تعقیب سوژه در فضای باز بسنده میکند. این ایراد شاید در تعداد کم قابل پذیرش باشد، اما به تعدد وجود داشتن این نوع فیلمبرداری مخاطب را به مشاهدهی ادامهی فیلم ترغیب نمیکند.

تدوین نیز وضعیتی مشابه تصویربرداری دارد. با اینکه کلی رایکارد در کارگردانی و نگارش Mastermind ناتوان بوده، اما در تدوین اثر بهتر ظاهر شده است. کاتها به ویژه در دیالوگگویی بازیگران با یکدیگر خوب و منسجم است. هرچند انتظار میرفت مونتاژ فیلم در لحظات دارای تعلیق بهتر عمل کند، اما در حال حاضر تدوین نادرست، بیش از حد یا بیبرنامه نیست.
در دقایق ابتدایی اثر، موسیقی فیلم ساختهی راب مازورک بهترین نسخهی خود را ارائه میدهد. موسیقی با استفاده از تم نوآر و بهرهگیری از سازهای بادی به خوبی فضای اثر را به مخاطب معرفی میکند. مازورک در لحظات دارای تعلیق با افزایش حجم موسیقی، بدون شتابزدگی، یکی از بهترین موسیقیها را روی فیلم سوار میکند و مخاطب را کاملاً درگیر میسازد. از نیمهی فیلم اما موسیقی کمکم رو به زوال میرود و کارایی خود را از دست میدهد. در لحظات درام که برای افزایش تأثیر سکانس نیازمند موسیقی متن است، موسیقی نواخته نمیشود و برعکس، در سکانسهایی که به سادگی پیش میروند و نیازی به موسیقی متن نیست، شاهد آن هستیم.
در پایان باید گفت شاید فیلم سینمایی Mastermind در کنار سایر آثار راه یافته به کن فیلمی قابل قبول باشد، اما در یک قیاس میان آن و دیگر آثار تولید شده در این ژانر، قطعاً رتبهی بسیار پایینتری خواهد داشت. فیلمی که تلاش میکرد تا رنگ و بوی جرم را دوباره در بستر نوآر زنده کند، اما در اجرای این تصمیم ناتوان بود و نتوانست آن را آنطور که مورد انتظار است به مخاطب عرضه کند.
نمره نویسنده به این فیلم: ۶ از ۱۰
منبع: گیمفا
بدون دیدگاه