نقد و بررسی فیلم The Plague را بخوانید.
یکی از مهمترین رسالتهای سینما و تمامی مدیومهای هنری ایجاد سرگرمی برای مخاطب است. سینما به عنوان هنر هفتم، در این سالهایی که از عمرش میگذرد، توانسته است در جذب مخاطب عام انجام وظیفه کند. قصهگویی مهمترین المانی است که به سینما در رسیدن به این امر مهم یاری رسانده است. مخاطب عام در عوض چگونگی فیلمبرداری، قاببندیها، جای درست دوربین و بسیاری از تکنیکهای سینمایی دیگر به دنبال داستانی است که بتواند او را جذب خودش کند بنابراین فیلمسازی که بلد باشد قصه بگوید میتواند مخاطبین زیادی را پای اثر خود بنشاند. اما اگر قصد کارگردان از ساخت یک اثر، خلق هنر باشد باید از مرحله تکنیک عبور کند. یعنی باید ساعتها، روزها و سالهای متمادی را صرف آموختن تکنیک کرده باشد و از پس این تکنیکها و نوع روایت داستان، اثرش را به فرم برساند. تنها در این صورت است که فیلمساز از مرحله کارگردانی عبور کرده و تبدیل به هنرمند میشود و اثرش نیز در عوض (و یا در کنار) سرگرم کردن مخاطب، برای او هنر خلق میکند. بررسی فیلم The Plague فرصت مناسبی است تا المانهای سینمای هنرمند را به بوته نقد بگذاریم.
کارگردان در سکانس آغازین فیلم اتفاقی را رقم میزند که تا تیتراژ پایانی مخاطب را رها نمیکند. عدهای پسر نوجوان با شادمانی در استخر مشغول شنا کردن هستند اما موسیقی دلهرهآوری که بر گوش مخاطب طنینانداز میشود هرگز با این صحنه همخوانی ندارد. ظاهرا حادثهای شوم انتظار آنها را میکشد، حادثهای که کارگردان خبر آن را به مخاطبش میدهد تا تعلیق فیلم از همان ابتدای کار رقم بخورد. نکته حائز اهمیت دیگر نوع قاببندیای است که فیلمساز از این نوجوانان ارائه میدهد. دوربین در زیر آب قرار دارد و در عوض به تصویر کشیدن قسمتی از بدن آنها که در بیرون آب قرار دارد، قسمت درون آب را نمایان میکند. هرگونه تحلیلی از این صحنه در سکانس آغازین تبدیل به محتوابافی و فلسفهبازیهای ضد سینمایی میشود بنابراین باید منتظر ماند تا قصد کارگردان از این قاب که بارها در طول فیلم تکرار میشود را در ادامه اثر متوجه شد. سپس تصویر کات میخورد به لحظهای که نوجوانان در کنار استخر آب نشستهاند و مربی برای آنها در حال سخنرانی است. مربی سوالی میپرسد و هر یک پسرها پاسخی میدهند اما دوربین هنرمند کارگردان در عوض آنکه سوالکننده و پاسخدهندگان را دنبال کند، قابی مدیوم کلوز از پسری آرام میدهد که تنها نظارهگر دیگران است بنابراین مشخص میشود که شخصیت اصلی داستان همین پسر (بن با بازی اورت بلانک) است که دوربین کارگردان تا این حد روی او تاکید دارد. همین دو سکانس ابتدایی کافی است تا متوجه شویم چارلی پولینگر تازهکار آمده است تا در اولین اثر بلند سینمایی خود اثری قابل دفاع خلق کند. از دیگر نکات حائز اهمیت این سکانس شوخی پسرها با معلمشان است که با کشیدن تصویری روی وایتبورد شروع شده و بحران بلوغ آنها که موضوع اصلی فیلم است، نمایان میشود.

فیلم The Plague یک اثر شخصیتمحور است که تمرکز اصلی آن روی قهرمان داستان (بن) است. اما این مسئله باعث نمیشود که کارگردان دیگر کاراکترهای داستانش را فراموش کند. قاب دو نفرهای که کارگردان از مربی (با بازی جوئل اجرتون) و بن میدهد، شروع شخصیتپردازیِ مربیای است که دغدغهای بالاتر از ورزشکار کردن این نوجوانان را دارد. همراهی دوربین با این دو نفر در هنگام قدم زدن، حس مخاطب را در سمپاتیک کردن مربی قویتر میکند. دیالوگ بچهها سر میز نهار و صحبتهایی که کاراکتر جیک (با بازی کایو مارتین) با بن میکند همانند سکانس ابتدایی فیلم خبر از حادثهای شوم میدهد اما باز هم شادمانی و خندیدن بچهها مانع از بروز اتفاقی میشود که حالا دیگر مخاطب بهطور جدی آن را حس میکند و منتظر وقوع آن است. چه اتفاق ترسناکی در این اردوگاه ورزشی در شرف پدیدار شدن است؟ آیا با تعدادی نوجوان غیر طبیعی طرف هستیم که هر آن ممکن است دست به عملی شوم بزنند و خون و خونریزی به راه بیندازند؟ همچنان باید صبر کرد و منتظر ماند.
بالاخره کارگردان از المانِ وحشت فیلم رونمایی میکند. الای (با بازی کنی راسموسن) نوجوانی است که به دلیل جوشهای پوستی به او انگ طاعونی بودن میزنند. عامل اصلی این تهمتها جیک است، کاراکتری که در سکانسهای قبل هم با طرز صحبت کردنش سایهای از وحشت را بر حس مخاطب القا کرده بود. حال یک سوال اساسی پیش میآید. آیا الای واقعا بیماری خطرناکی دارد که سایر پسرها اینچنین از او فراری هستند و یا جیک همانند طاعون به شخصیت و اعتماد به نفس او لطمه وارد کرده است؟ تعلیقی که این سوال در ذهن مخاطب به وجود میآورد، اثر آقای چارلی پولینگر رو از یک فیلم ترسناک عوامپسند به اثری تحسینبرانگیز تبدیل میکند که در ادامه داستان فرم هنری به خود میگیرد. آثار بیماری پوستی بر صورت و بدن بن نیز نمایان میشود و حال حس مخاطب به ضرر الای و بیماری او سنگینتر میشود. ظاهرا صحبتهای جیک در خصوص الای درست بوده و بن نیز در آستانه مبتلا شدن به بیماری او است. اما تعلیق فیلم سنگینتر از ابتلای قهرمان داستان به یک بیماری پوستی (حتی طاعون) است و کارگردان کاری با حس مخاطب کرده است که میداند حادثهای فراتر از آن انتظارش را میکشد.

موسیقی متن فیلم همچنان نقشی اساسی در فیلم The Plague ایفا میکند. در لحظهای که نوجوانان دست به طغیانی کوچک در اردوگاه خود میزنند و یا سکانس ورود دختران شناگر به استخر، موسیقی خاصی نواخته میشود که باز هم با تصویری که کارگردان ارائه میدهد همخوانی ندارد. آیا فیلمساز بیش از حد روی موسیقی متن اثرش حساب باز کرده که این چنین تصویر را فدای آن میکند؟ شاید به دلیل ساخت اولین اثر بلند سینماییاش این چنین ناشیگری میکند؟ جواب هر دو سوال خیر است. منتظر باشید تا ببینید کارگردان چه خواب هنرمندانهای برایتان دیده است. کاراکتر الای بهقدر کافی در فیلم حضور دارد. بالاخره او یک پای تعلیق این اثر است و حضورش حس مخاطب را برانگیخته میکند. مخاطبی که منتظر سر زدن کوچکترین خطایی از او است تا مچ کارگردان را بگیرد و پیروزیاش را بر این فیلمساز تازهکار فریاد بزند. اما الای سرش به کار خود گرم است و دست از پا خطا نمیکند تا همچنان تعلیق اثر پابرجا باقی بماند.
کاراکتر مربی در فیلم The Plague حضوری کوتاه اما پراهمیت دارد. در سکانسی که او جیک را به دلیل تمسخر الای بازخواست میکند، شخصیتپردازی او یک قدم فراتر میرود. اما چرا باید یک کاراکتر مکمل که از لحاظ زمانی حضوری کوتاه در اثر دارد تا این حد شخصیتپردازی و سمپاتیک شود؟ عجله نکنید، خلق هنر نیاز به زمان دارد. کارگردان با کاشتی که از کاراکتر مربی در چند سکانس کوتاه انجام میدهد، برداشتی اساسی در انتهای اثرش میکند. حال به یکی از مهمترین سکانسهای فیلم میرسیم. لحظهای که بن دل را به دریا میزند و تصمیم میگیرد که به الای در مالیدن کرم به پوستش یاری برساند. در مقدمه نقد در خصوص تکنیک کارگردانی و الزام هر فیلمساز به فراگیری آن صحبت کردیم. چارلی پولینگر در این سکانس درس تکنیک میدهد. دوربین روبهروی قهرمان داستان قرار میگیرد و در عوض آنکه لحظه مالش کرم بر پشت الای را به تصویر بکشد، با کلوزآپی که از چهره بن میدهد ترس او را نمایان میکند و مخاطب بهخوبی میتواند این ترس را با او تجربه کند.

کارگردان به همان میزان که سینما بلد است، موسیقی را نیز بهخوبی فرا گرفته است. بن که با لمس پوست بیمار الای خود نیز در مظان اتهامِ طاعون قرار دارد، توسط دوستانش پس زده میشود که این امر باز هم با رهبری جیک اتفاق میافتد. موسیقی متن فیلم در این سکانس فوقالعاده است و کاملا در کنار تصویر حس مخاطب را برانگیخته میکند. حال دیگر زمان برداشتهای فیلم از کاشتهای فوقالعاده کارگردان در طول اثر است. طاعون اصلی The Plague بیماری الای نیست بلکه بحران بلوغ است. بحرانی که میتواند بر شخصیت نوجوان سایه بیاندازد و اعتماد به نفس او را بکشد. در اینجا است که دلیل شخصیتپردازی مربی هویدا میشود. صحبتهای او با بن پس از مسخره شدن توسط دوستانش بسیار حائز اهمیت است. جملاتی که نه آنچنان انگیزشی میشود که رنگ زرد به خود بگیرد و نه آنچنان خشک و جدی که قهرمان داستان را پس بزند. اگر کاراکتر مربی در طول اثر شخصیتپردازی نشده بود تمام صحبتهایی که او با بن در این سکانس میکند، رنگ و بویی شعاری میگرفت و شدیدا مخاطب را اذیت میکرد اما شخصیتی که کارگردان از مربی ارائه میدهد، این جملات را کاملا اندازه دهان او کرده و نهتنها روی بن بلکه بر مخاطب هم تاثیر میگذارد.
هرچه در مورد تکنیک فوقالعاده فیلم The Plague بحث کنیم باز هم کم است. سکانس مواجهه جیک با بن پس از آن که مربی او را بازخواست میکند، اوجِ هنرِ دوربینِ کارگردان است. با آنکه قد بن از جیک بلندتر است اما زمانی که دوربین از POV (زاویه نگاه کاراکتر) بن، جیک را نمایش میدهد، زاویه تصویر از پایین به بالا است تا اینگونه ترس بن از جیک ملموستر شود. این حرکت ضد تکنیک چون از مسیر فرم اثر و اشراف کامل فیلمساز بر مدیوم کارگردانی میگذرد نهتنها ایراد محسوب نمیشود بلکه بالعکس این فیلم را یک قدم به سمت خلق یک اثر هنری سوق میدهد. حالا دیگر مخاطب طاعون اصلی را کاملا حس میکند. اگر الای نشانههای طاعون را دارد، جیک خود طاعون است. طاعونی که ظاهر انسانی پیدا کرده است. همان معضلی که در سن بلوغ نوجوانان ظاهر میشود تا اعتماد به نفس آنها را از بین ببرد. از دیگر نکات مثبت فیلم، مدت زمان نسبتا کوتاه آن است. این مسئله نیز از اشراف کامل کارگردان بر مسئله شخصیتپردازی نشات میگیرد. در میان پسرهای نوجوان فقط شخصیت اصلی (بن)، المان شروع ترس (الای) و نمود فیزیکی طاعون (جیک) شخصیتپردازی میشوند. سایر پسرها نیازی به شخصیتپردازی ندارند زیرا آنها سربازهای جیک هستند و گوش به فرمان فرامین او. این عدم شخصیتپردازی هم داستان را در مسیر اصلی خود حفظ میکند و هم با کوتاه شدن زمان فیلم، مخاطب را بیش از حد خسته نمیکند.

فیلم هرچه قدر به لحظات پایانی خود نزدیک میشود، تکنیک هنرمندانه کارگردان نمود بیشتری پیدا میکند. حرکت دوربین از پشت سر جیک و همراه شدن با او که کاراکتر منفی داستان است شاید از لحاظ روایی کار درستی نباشد اما این مسئله نیز در راستای فرم اثر است. در واقع کارگردان با همراهی جیک خبر از ورود طاعون اصلی میدهد که حالا نهتنها الای بلکه قهرمان داستان (بن) را نیز فرا گرفته است. بالاخره به سکانس اصلی فیلم The Plague میرسیم یعنی مبارزه بن و جیک در استخر آب هنگام مسابقه واترپلو. بن به مبارزه طاعونِ بلوغش میرود. طاعونی که آمده است تا اعتماد به نفس او را نشانهگیری کند. نکته حائز اهمیت این سکانس در این است که مبارزه اصلی درون آب اتفاق میافتد، همانگونه که بحران بلوغ یک مسئله درونی است. انتخاب ورزش واترپلو نیز کاملا در همین راستا صورت پذیرفته است. در این مسابقات بیشترین خطاها درون آب و دور از چشم داور انجام میپذیرد. حالا دلیل تاکید کارگردان بر قابهای تصویری که از درون آب میگرفت مشخص میشود. دغدغه او نه بیماری طاعون است و نه داستانی با قتل و خونریزی بلکه او قصد دارد بحران بلوغ را از درون شخصیت انسان روایت کند. موسیقیهای متن فیلم که گاها با تصویر همخوانی نداشت نیز ندای درونی بن و نوجوان در سن بلوغ است که ترس عدم اعتماد به نفس و عدم پذیرش از سوی دیگران را بر شخصیت او دیکته میکند.
قهرمان داستان The Plague موفق میشود طاعون بلوغش را شکست دهد. اخراج جیک از اردوگاه نشانهای بر پایان طاعون است اما بن هنوز دستبردار نیست. او حالا قصد دارد الای را نیز در این نبرد پیروز کند و اعتماد به نفس از دست رفته او را بازگرداند اما خبر ندارد که با شکستن معشوقه مقواییاش، الای را به ورطه نابودی میکشاند. الای بر خلاف بن آمادگی مبارزه با طاعون بلوغش را ندارد. او با این مشکل خود کنار آمده بود به همین دلیل بر خلاف بن، طرد شدن از جانب دوستانش را جدی نمیگرفت و به زندگی انزواگونه خود ادامه میداد. برای شکست دادن مشکلات درونی، به آمادگی خود شخص نیاز است و اصرار دیگران برای حل این مشکل ممکن است کار را بدتر کند. چارلی پولینگر این مسائل روانشناختی را بهخوبی در فرم اثرش بیان میکند تا حس (و نه مفهوم) آن بر ناخودآگاه مخاطب تاثیر بگذارد. کارگردانی که تکنیک بلد است، نوع روایت داستان را میشناسد و اثرش را به فرم میرساند، حالا میتواند هر موضوعی را در قالب اثرش بیان کند. مسئلهای که متاسفانه در سینمای محتوامحور امروز کمتر دیده میشود. بها دادن به فیلمسازانی که کوچکترین درکی از الفبای سینما ندارند و محتواهای ساختگی و فلسفههای بافتگی را بر روح و روان مخاطب هوار میکنند نتیجهای جز خارج شدن سینما از مدیوم هنری خود ندارد. به همین خاطر باید به کارگردانانی مانند چارلی پولینگر دستمریزاد گفت که همچنان سعی در زنده نگه داشتن هنر هفتم دارند.

رقص بن در سکانس پایانی، رقص شکست طاعون است. طاعونی که نشانی از بحران بلوغ او بود که از درون، بن را نشانه گرفته و نمود بیرونی پیدا کرده بود. The plague با تمام نقاط قوتش فیلم بیایرادی نیست. درست است که اثر در خصوص نوجوانان و بحران بلوغ آنها است و صحبت نوجوانان در این سن حول موضوعات بلوغ جنسی آنها میگذرد اما تاکید بیش از حد کارگردان روی این صحبتها تا حدودی اگزجره میشود که با فرم فوقالعاده فیلم همخوانی ندارد. همچنین در نمایش دادن زخمهای روی بدن بن زیادهروی میشود. کارگردان مجبور است که برای خلق تعلیق و بردن ذهن مخاطب به سمت بیماری بن و الای این تصاویر را نمایش بدهد اما از کارگردانی مثل چارلی پولینگر که با ساخت فیلم طاعون ثابت کرده که مدیوم سینما را خوب بلد است انتظار بیشتری حد نگهداشتنِ پخشِ این تصاویر میرود.
اگر آلبر کامو سالها پیش با نوشتن رمان طاعون توانست ایمان انسان را به چالش بکشد، چارلی پولینگر هم در سال ۲۰۲۶ با خلق طاعون خود موفق شد بحران بلوغ نوجوانان را به بهترین نحو ممکن به تصویر بکشد.
امتیاز نویسنده به فیلم: ۸ از ۱۰
بدون دیدگاه