نقد و بررسی سریال «ماده تاریک» را بخوانید
اقتباس جدید اپل تیوی پلاس از رمان بلیک کراوچ، با عبور از کلیشههای رایج هالیوود درباره چندجهانی، سراغ موضوعاتی مثل حسرت، هویت انسانی و مرز میان علم و سرنوشت میرود؛ سریالی که تلاش میکند در کنار سرگرم کردن مخاطب، او را با این سؤال روبهرو کند که اگر در یک لحظه مهم از زندگی تصمیم دیگری میگرفت، امروز چه کسی بود.
بعد از پایان سریال آلمانی «تاریک» (Dark) در نتفلیکس، ساخت یک اثر علمیتخیلی با داستانی پیچیده و چندلایه کار سادهای نیست. «تاریک» با ساختار زمانی درهمتنیده و روایتی دقیق نشان داد که میتوان داستانی پیچیده را بدون گرفتار شدن در تناقضهای منطقی پیش برد.
حالا اپل تیوی پلاس با اقتباس از رمان موفق بلیک کراوچ، «ماده تاریک» (Dark Matter) را به میدان آورده است؛ سریالی که در نگاه اول میتواند یادآور جاهطلبی «تاریک» باشد، اما به جای سفر در زمان، سراغ جهانهای موازی و ایده چندجهانی میرود.
داستان درباره جیسون دسن، فیزیکدانی بااستعداد اما در ظاهر معمولی است که در یک نقطه مهم زندگی، خانواده را به دستاوردهای علمی ترجیح داده است.
همهچیز زمانی تغییر میکند که نسخه جاهطلبتر جیسون از یک جهان موازی، موفق به ساخت دستگاهی برای عبور میان شاخههای مختلف هستی میشود و جای جیسون را در زندگی خودش میگیرد.
اما نکته مهم اینجاست که «ماده تاریک» از ایده چندجهانی فقط برای ساختن صحنههای اکشن و نمایش دنیاهای عجیب و متفاوت استفاده نمیکند. سریال بیشتر از هر چیز سراغ یک سؤال انسانی میرود؛ همان حسرتی که احتمالاً خیلیها در زندگی تجربه کردهاند: اگر آن لحظه تصمیم دیگری میگرفتم، چه اتفاقی میافتاد؟
هر جهانی که جیسون وارد آن میشود، فقط یک دنیای متفاوت نیست. او در هر مرحله با نسخه دیگری از خودش و انتخابهایی روبهرو میشود که میتوانستند مسیر زندگیاش را تغییر دهند.
یکی از نقاط قوت «ماده تاریک»، توجه آن به مباحث علمی است. فیلمنامه داستان را بر پایه «تفسیر جهانهای چندگانه» هیو اورت سوم بنا میکند؛ نظریهای که بر اساس آن، با هر رخداد کوانتومی، واقعیت میتواند به شاخههای مختلف تقسیم شود.
سریال تلاش میکند این مفهوم پیچیده را از دنیای فیزیک بیرون بیاورد و آن را به یک تجربه انسانی تبدیل کند؛ تجربهای که در آن انتخابها، حسرتها و هویت انسان به اندازه خود علم اهمیت پیدا میکنند.
حضور دکتر کلیفورد جانسون، فیزیکدان نظری دانشگاه کالیفرنیا، به عنوان مشاور علمی پروژه نیز به این بخش از سریال وزن بیشتری داده است.
این موضوع را میتوان در طراحی «جعبه» دید؛ محفظهای مکعبی و ایزوله که مسافران را از مشاهده بیرونی، تابش و برهمکنش ماده جدا میکند.
در منطق علمی سریال، از آنجا که مشاهده در دنیای کوانتوم میتواند باعث فروپاشی حالت «برهمنهی» شود، شخصیتها با استفاده از دارویی برای مهار قشر پیشپیشانی مغز، تلاش میکنند واهمدوسی کوانتومی را به تأخیر بیندازند تا بتوانند در میان مسیرهای نامتناهی احتمالات حرکت کنند.
البته هدایت این مسیر با تمرکز ذهنی، مبنای علمی واقعی ندارد؛ اما سریال با پیوند دادن رفتار شخصیتها به مفاهیمی از رفتار رایانههای کوانتومی مدرن، تلاش میکند این ایده را برای مخاطب باورپذیر کند.
جوئل اجرتون در نقش جیسون دسن یکی از نقاط قوت سریال است. او باید یک شخصیت را در نسخههای مختلف و جهانهای متفاوت بازی کند، بدون اینکه این تفاوتها به اغراق و بازیهای نمایشی تبدیل شوند.
اجرتون موفق میشود تفاوتهای ظریف رفتاری میان نسخههای مختلف جیسون را نشان دهد. حتی نوع فکر کردن و تصمیم گرفتن شخصیت نیز با توجه به پیشینه او شکل میگیرد؛ جیسون بیشتر شبیه یک فیزیکدان فکر میکند، فرضیه میسازد و بر اساس منطق تصمیم میگیرد.
جنیفر کانلی نیز در بخش عاطفی داستان نقش مهمی دارد و کمک میکند رابطه میان شخصیتها در میان تمام آشفتگی ناشی از جهانهای موازی، همچنان در مرکز روایت باقی بماند.
با وجود تمام نقاط قوت، سریال در تمام قسمتها ریتم یکدستی ندارد. در بعضی بخشها نمایش دنیاهای مختلف باعث کند شدن روند داستان میشود و برخی خردهپیرنگها نیز زمان زیادی از قسمتهای میانی را به خود اختصاص میدهند.
از طرف دیگر، ایده انتخاب جهان بر اساس خواست درونی ذهن، بیشتر از آنکه کاملاً بر پایه علم باشد، یک راهکار داستانی برای پیش بردن روایت و باز کردن گرههای دراماتیک است.
به همین دلیل، «ماده تاریک» در بعضی لحظات میان علم و درام فاصله میگیرد و بیشتر به نیازهای داستانی خودش تکیه میکند.
بدون دیدگاه