دیزنی در طول تاریخ خودش شاهدختهای زیادی را معرفی کرده که برخی از آنها جزو مهمترین و تأثیرگذارترین شاهدختها به شمار میروند.
شاهدختهای دیزنی در طول نزدیک به ۹۰ سال، همگام با مخاطبان در حال تغییر، انتظارات دگرگون شده و تلاش دیزنی برای بقا به عنوان یک شرکت، تکامل یافتهاند. برخی از آنها توسط شاهزادهها نجات داده شدند، که این امر برای بسیاری از ما یادآور سبک زندگی سنتی است و رهایی از اژدها توسط فردی دیگر، نوعی مراقبت از خود محسوب میشود.
اما در مقابل، برخی دیگر دورههایی کامل از انیمیشن را نجات دادند و تعداد معدودی نیز نقشه راه قهرمانان زن روی پرده سینما را بازنویسی کردند. این رتبهبندی صرفاً بر اساس میزان تأثیرگذاری این شاهدختها ارزیابی شده است. چه مردم متوجه باشند یا نه، این شخصیتها باعث شکلدهی نسلها شدهاند و ایدهی اینکه مهربانی یک قدرت، کنجکاوی یک سلاح و جاهطلبی ضروری است را عادی کردهاند و ثابت کردند که خواستن چیزی بیشتر در زندگی هیچ شرمی ندارد.

اورورا اغلب در بحثهای مدرن درباره شاهزاده خانمهای دیزنی در ردههای پایین قرار میگیرد، زیرا در مقایسه با قهرمانان بعدی، او به جای اینکه هدایتکننده وقایع داستان باشد، بیشتر به آنها واکنش نشان میدهد. این یک نقد منصفانه است گرچه باید گفت، هر کسی در مقابل یکی از نمادینترین شخصیتهای شرور دیزنی، تحتالشعاع قرار میگیرد. او را میتوان منفعلترین قهرمان در مجموعه کلاسیک دیزنی دانست، چرا که کل اوج داستان فیلم خودش را در خواب سپری میکند.
اما تأثیر او مربوط به عاملیت و کنشگری نیست؛ بلکه کاملاً به زیباییشناسی مربوط است. انیمیشن Sleeping Beauty همچنان یکی از جاهطلبانهترین آثار بصری و پرهزینهترین انیمیشنهایی است که استودیو دیزنی تا به حال تولید کرده است. طراحی خیرهکننده با الهام از قرون وسطی و نمایش عریض آن، دههها بر انیمیشن فانتزی تأثیر گذاشت. شاهدخت اورورا شخصیتی مهم است زیرا فیلم او، ظاهر یک افسانه را به طور دائمی تعریف کرد و استانداردی بصری را تثبیت نمود که استودیو برای نیم قرن به آن تکیه کرد.

انیمیشن Brave نشاندهنده یک تغییر ساختاری عظیم برای دیزنی بود، عمدتاً به این دلیل که مریدا اولین ورود رسمی پیکسار به مجموعه شاهدختها بود. او در دورانی ظاهر شد که استودیو به طور فعال در حال آزمایش برای مدرنسازی شخصیتهای زن بود و مریدا به صراحت طرح ازدواج را رد کرد. تضاد اصلی او نه درباره یافتن خواستگار یا فرار از یک برج، بلکه کاملاً متمرکز بر ترمیم یک رابطه پیچیده و شکسته مادر-دختری بود.
این موضوع اکنون ممکن است عادی به نظر برسد، اما برای دههها، داستانهای شاهزاده خانمها تقریباً به طور انحصاری حول محور روایتهای عاشقانه میچرخیدند. مریدا نشان داد که پویاییهای خانوادگی واقعی و پر از پیچیدگی میتوانند لنگر احساسی یک بلاکباستر انیمیشنی عظیم باشند. او مرزهای روایی ژانر را گسترش داد و به مدیران نشان داد که مخاطبان برای قهرمانی که هدف اصلیاش صرفاً درک مادر خود است، به سینماها خواهند آمد.

جایگاه پایینتر رایا در این لیست، بازتابی از واقعیت زمانبندی است تا کمبود کیفیت. انیمیشن Raya and the Last Dragon که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، دهههای لازم را برای ایجاد ردپای فرهنگی غیرقابل اجتناب که قهرمانان قدیمیتر دارند، نداشته است. با این حال، او به عنوان آواتاری عالی برای دوران مدرن قهرمانان دیزنی عمل میکند، شخصیتهایی که کاملاً با بقا، هنرهای رزمی و مسئولیتهای سنگین ژئوپلیتیکی تعریف میشوند.
آنچه رایا را مهم میکند، میزان دوری او از ریشههای تئاتر موزیکال و سوق دادن آن به سمت اکشن فانتزی است. فیلم او بیشتر شبیه یک فیلم جادهای پسا آخرالزمانی است تا یک داستان و افسانه سنتی. رایا به روشنی نشان میدهد که استودیو مایل است تاجها و لباسهای مجلسی را کاملاً کنار بگذارد و این نشاندهنده تحولی عظیم است.

تعداد کمی از شخصیتهای موجود در گنجینه دیزنی به اندازه پوکاهانتس مورد بحث و جدل شدید قرار دارند. برخورد بسیار شستهرفته فیلم سال ۱۹۹۵ با تاریخ واقعی همچنان انتقادات موجهی را برمیانگیزد و آن را به یکی از پیچیدهترین پروژههای میراثی استودیو تبدیل میکند. اما ارزیابی تأثیر خالص این فیلم و شخصیت به معنای پذیرش این است که تأثیر، همیشه مثبت نیست.
پوکاهانتس یک ریسک بزرگ و محاسبهشده برای بخش انیمیشن دیزنی پس از موفقیت چشمگیر انیمیشن The Lion King بود. استودیو فعالانه تلاش کرد تا مضامین فوقالعاده بالغانه و سنگینی شامل تعصب نژادی، استعمار و حفاظت از محیط زیست را به چالش بکشد. اگرچه اجرای آن امروز همچنان به شدت مورد مناقشه است، پوکاهانتس، استودیو را مجبور کرد تا درام تاریخی جدی را امتحان کند و جاهطلبی آنچه یک فیلم انیمیشن میتواند سعی در بیان آن داشته باشد را به طور دائمی افزایش داد.

یاسمن درست در اواسط رنسانس دیزنی وارد شد و به طور بنیادی این ایده را رد کرد که یک شاهزاده خانم در درجه اول به عنوان یک ابزار چانهزنی سیاسی یا پاداشی در پایان سفر یک قهرمان مرد وجود دارد. با مبارزه فعالانه علیه ازدواج اجباری و به چالش کشیدن مردانی که سعی در کنترل آینده او داشتند، او سطحی از سرکشی جسورانه و صریح را معرفی کرد که قهرمانان زن قبلی فاقد آن بودند.
اگرچه او از نظر فنی یک شخصیت فرعی در انیمیشن علاءالدین است که به نام شخصیت اصلی مرد نامگذاری شده، یاسمن به طور مداوم فضایی را برای قهرمانان زن مستقل و جسوری ایجاد کرد که چند سال بعد آمدند. او کاملاً قالب قدیمی استودیو از یک سلطنت مؤدب و موافق را درهم شکست. یاسمن با تبدیل شورش به چیزی قابل آرزو، زمینه حیاتی را برای شخصیتهایی مانند مولان و موانا فراهم کرد تا در نهایت نقش رهبری را بر عهده بگیرند.

فیلم Tangled در زمان اکران خود در سال ۲۰۱۰ فشار تاریخی عظیمی را تحمل میکرد. دیزنی در تلاش بود تا فرمول افسانهای نمادین خود را بدون از دست دادن جادوی کلاسیک، به عصر مدرن انیمیشنهای سهبعدی رایانهای منتقل کند. راپانزل شخصیت حیاتی این انتقال بود. او با موفقیت توانست خوشبینی صادقانه و فضای رمانتیک رنسانس دهه ۹۰ را حفظ کند و در عین حال بهطور قابلتوجهی فعالتر، بامزهتر و توانمندتر از شخصیتهای پیش از خود باشد.
این تعادل ظریف دقیقاً همان دلیلی است که او را برای بقای شرکت تا این حد مهم میکند. اگر راپانزل نمیتوانست با مخاطب ارتباط برقرار کند، شاید دیزنی افسانههای کلاسیک را برای همیشه کنار میگذاشت. در عوض، او ثابت کرد که استودیو میتواند قدیمیترین کلیشههای خود را با موفقیت مدرن کند. راپانزل دقیقاً همان لحظهای را نمایندگی میکند که دیزنی متوجه شد چگونه برند شاهدختهای خودش را برای مخاطبان قرن بیست و یکم بهروزرسانی کند و راه را برای موفقیتهای بزرگ دهه ۲۰۱۰ هموار کرد.

موآنا عملاً طرح داستان عاشقانه سنتی دیزنی را از بین برد و این موضوع باعث شد که این برند حتی قویتر از قبل شود. داستان او، جستجو برای یافتن شریک زندگی را بهکلی کنار گذاشت و در عوض بر استقامت فیزیکی، احترام به نیاکان و پذیرش بار سنگین رهبری سیاسی تمرکز کرد. بزرگترین چالش درونی او، یافتن عشق نبود، بلکه پذیرش مسئولیت ترسناک نجات جزیره رو به مرگش بود.
این تغییر روایی بهطور کامل بازتابی از تغییر سریع انتظارات مخاطبان بود. انیمیشن Moana با قطعیت به صنعت نشان داد که یک انیمیشن با محوریت قهرمان زن میتواند صدها میلیون دلار فروش داشته باشد و سالها بر جداول پخش آنلاین حکمرانی کند، بدون اینکه حتی یک زیرداستان عاشقانه داشته باشد. او این ایده را تثبیت کرد که رهبری و خودشکوفایی، برای همیشه جایگزین ازدواج به عنوان مقصد نهایی احساسی برای یک قهرمان دیزنی شده است.

رویای تعیینکننده تیانا فرار از زندگی فعلیاش نیست، بلکه کارآفرینی تهاجمی و ملموس است. مدتها پیش از آنکه جاهطلبی بیوقفه به یک استاندارد در میان قهرمانان دیزنی تبدیل شود، تیانا چندین شیفت کاری انجام میداد تا سرمایه لازم برای رستوران خودش را پسانداز کند. استودیو یک روایت کامل از شاهدخت را پیرامون واقعیتهای استقلال مالی، نظم و اخلاق کاری سازشناپذیر بنا کرد.
به عنوان اولین شاهزاده خانم سیاهپوست دیزنی، ردپای فرهنگی او تضمینشده بود، اما تأثیر او بر تکامل داستانگویی استودیو نیز به همان اندازه حیاتی است. انیمیشن The Princess and the Frog این ژانر را کاملاً در واقعیتهای دنیای واقعی مستقر کرد. با تغییر هدف نهایی شخصیت اصلی از پوشیدن تاج به مالکیت موفقیتآمیز املاک تجاری و اداره یک کسبوکار، او به نسلی از مخاطبان تعریف کاملاً متفاوتی از خوشبختی همیشگی ارائه داد.

آنا از نظر فنی یک شاهزاده خانم رسمی نیست، اما نمیتوان قهرمانان یک فیلم پرفروش را از این رتبهبندی حذف کرد و نادیده گرفت. انیمیشن Frozen بهطور فعال تاریخ خود دیزنی را علیه مخاطب به کار گرفت و از آنا استفاده کرد تا عمداً کلیشه عشق در نگاه اول را که استودیو دههها از آن سود میبرد، ساختارشکنی کند. با وادار کردن عجولانه او به یک نامزدی فاجعهبار، فیلم علناً همان افسانههایی را که بر پایه آنها ساخته شده بود، به سخره گرفت.
اما تأثیر واقعی آنا بر صنعت در اوج فیلم نهفته است. با چارچوببندی عمل نهایی عشق واقعی به عنوان فداکاری خواهرانه و نه یک بوسه عاشقانه، آنا اولویتهای داستانگویی دیزنی را برای همیشه تغییر داد. او تثبیت کرد که دلبستگی خانوادگی میتواند بار احساسی پایان یک فیلم بزرگ را به دوش بکشد و نحوه رویکرد استودیو به گرهگشاییهای احساسی را برای یک دهه تغییر داد.

مانند خواهرش، السا نیز ممکن است تاجگذاری رسمی از سوی بخش محصولات دیزنی را نداشته باشد، اما نفوذ واقعی او تقریباً هر شخصیت دیگری در تاریخ این شرکت را تحتالشعاع قرار میدهد. انیمیشن Frozen فقط یک فیلم نبود؛ بلکه یک دوران فرهنگی کاملاً غیرقابل اجتناب بود. السا بهتنهایی میلیاردها دلار فروش در زمینه محصولات جانبی ایجاد کرد، بر جدولهای موسیقی جهانی تسلط یافت و در واقع به معادل انیمیشنی یک ابرقهرمان بلاکباستر تبدیل شد.
السا با متمرکز کردن قوس شخصیتی خود بر تروما، انزوا و قدرت خطرناک و غیرقابل کنترل، به سطحی از اضطراب عاطفی خام دست یافت که شاهزاده خانمهای قبلی بهندرت به آن نزدیک شده بودند. او بهوضوح نشان داد که یک قهرمان زن انیمیشنی میتواند عمیقاً دارای نقص، بهشدت محافظهکار و در عین حال به یک پدیده جهانی تبدیل شود. موفقیت او انتظارات مدرن را بهطور اساسی تغییر داد و تضمین کرد که قهرمانان آینده دیزنی اجازه خواهند داشت بار روانشناختی بسیار تاریکتر و پیچیدهتری را حمل کنند.

بل، هوش و ذکاوت را به یک آرزو تبدیل کرد. پیش از او، شاهزاده خانمها معمولاً با شرایط، مهربانی یا زیباییِ محض تعریف میشدند. بل آشکارا کتاب خواندن را به محبوبیت ترجیح میداد و گاستون را رد کرد؛ همان قهرمان محلیِ خوشقیافه و تنومند که دورههای قبلی انیمیشن ممکن بود او را به عنوان جایزه نهایی معرفی کنند، اما بل در عوض، کلیشهی رایج در مورد آنچه شخصیتهای شرور کلاسیک دیزنی میتوانند باشند را بهطور کامل تغییر داد.
اما نفوذ واقعی او فراتر از شخصیتش است. انیمیشن Beauty and the Beast اولین انیمیشن در تاریخ شد که نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم شد. بل کمک کرد تا صنعت فیلمسازی از برخورد با انیمیشن به عنوان یک سرگرمی ساده برای کودکان دست بردارد و شروع به احترام گذاشتن به آن به عنوان یک رسانه هنری جدی کند.

قبل از سال ۱۹۹۸، اقدام تعیینکننده یک شاهزاده خانم دیزنی معمولاً شامل تحمل سختی یا یافتن عشق واقعی بود. مولان برای همیشه آن انتظار را برهم زد و برای اینکه به جای پدرش در یک جنگ وحشیانه بجنگد، خطر اعدام را پذیرفت. روایت او کاملاً بر هویت، وظیفه خانوادگی و بهای فیزیکی نبرد متمرکز است.
اگرچه یک رابطه عاشقانه وجود دارد، اما این رابطه نسبت به بقا و نبوغ استراتژیک خودِ مولان در درجه دوم قرار میگیرد. مولان به مدیران دیزنی ثابت کرد که یک قهرمان زن میتواند بار یک حماسه جنگی اکشن و پرمخاطره را به دوش بکشد و بهطور اساسی مرزهای ژانر را برای هر قهرمان زن انیمیشنی که پس از او آمد، گسترش داد.

تعداد کمی از قهرمانان دیزنی به اندازه آریل، دوران کودکی را به شکل چشمگیری تغییر دادند. در حالی که شاهزاده خانمهای قبلی اغلب منتظر نجات بودند، آریل روایت خود را از طریق شورش محض و جسورانه هدایت کرد. او آشکارا از پدرش سرپیچی کرد، شخصاً معشوق خود را از غرق شدن نجات داد و جان خود را در یک قمار پرخطر برای زندگیای که واقعاً میخواست، به خطر انداخت. آن سطح از شجاعت فعال، قالب قهرمانان زن در انیمیشن را کاملاً درهم شکست و ثابت کرد که مخاطبان برای یک قهرمان ناقص و بهشدت مستقل آماده هستند.
باید به یاد داشت که پیش از سال ۱۹۸۹، بخش انیمیشن دیزنی عملاً در وضعیت مرگ مغزی قرار داشت. انیمیشن The Little Mermaid به ما نشان داد که جفت کردن یک قهرمان شجاع با ساختار موزیکال به سبک برادوی میتواند درآمدهای کلان گیشه را به همراه داشته باشد. فیلم او با تکیه بر نبوغ تئاتری هاوارد اشمن و آلن منکن، رنسانس دیزنی را آغاز کرد. شخصیت آریل استودیو را به عصر مدرن کشاند و شتاب مالی و خلاقانهای ایجاد کرد که امپراتوری کنونی دیزنی را بنا کرد.

مخاطبان مدرن اغلب سیندرلا را نادیده میگیرند زیرا قدرت او در مقایسه با قهرمانان بعدی، منفعل به نظر میرسد. اما قضاوت درباره او با استانداردهای سال ۲۰۲۶، واقعیت سال ۱۹۵۰ را نادیده میگیرد. پس از جنگ جهانی دوم، شرکت والت دیزنی عملاً ورشکسته بود و با فیلمهای کوتاه و بدهیهای کلان به حیات خود ادامه میداد.
سیندرلا یک قمار همه جانبه بود. اگر شکست میخورد، استودیوی انیمیشنسازی بسته میشد. در عوض، این فیلم به بزرگترین موفقیت از زمان Snow White تبدیل شد و درآمد کافی از فروش گیشه و حق پخش موسیقی ایجاد کرد تا شرکت توزیع فیلم خود دیزنی را تأمین مالی کند، دیزنیلند را بسازد و آینده شرکت را تضمین کند. آن شاهزاده خانمی که منتظر شاهزادهاش ماند، به معنای واقعی کلمه امپراتوری را نجات داد.

اگر این رتبهبندی صرفاً بر اساس ترجیحات شخصی بود، سفیدبرفی قطعاً رتبه اول را به دست نمیآورد. در مقایسه با قهرمانان بهشدت مستقل و پیچیدهای که بعد از او آمدند، قوس داستانی او از نظر فنی ساده است. اما این فهرست درباره محبوبترینها نیست؛ بلکه درباره تأثیر تاریخی انکارناپذیر است. و از آن منظر، هیچ شخصیت دیگری حتی به او نزدیک هم نمیشود.
پیش از سال ۱۹۳۷، صنعت سرگرمی آشکارا انیمیشن Snow White and the Seven Dwarfs را به عنوان حماقت دیزنی به سخره میگرفت و انیمیشن بلند را یک قمار مالی عظیم و نابودکننده میدید. دیزنی با موفقیت در به سرانجام رساندن یک داستان کامل، حفظ وزن احساسی واقعی و تسلط مطلق بر گیشه، اولین شاهزاده خانم خود را به ابزاری برای تأیید دائمی این رسانه تبدیل کرد.
تکتک شخصیتهای این فهرست، چه شورشی، چه جاهطلب، چه روشنفکر یا بیباک، تنها به این دلیل وجود دارند که سفیدبرفی بستر بنیادی آن را ایجاد کرد. گاهی اوقات، جایگاه اول مطلق متعلق به شخصیتی است که به معنای واقعی کلمه، وجود این ژانر را ممکن کرد.
منبع: اسکرینرنت
بدون دیدگاه