قسمت دوم «کلاغ» با روایت گذشته شخصیتها، بازیهای قابل قبول و فضاسازی مناسب، گامی رو به جلو برای سریال محسوب میشود و همچنان میتواند مخاطب را با خود همراه کند. با این حال، دیالوگهای گاه شعاری، ضعف در جزئیات طراحی صحنه و سکانسهای اکشن نهچندان باورپذیر، از مهمترین چالشهایی هستند که میتوانند در ادامه مسیر به نقطه ضعف این سریال تبدیل شوند.
قسمت دوم سریال «کلاغ» در حالی منتشر شد که بسیاری از مخاطبان منتظر بودند ببینند تازهترین ساخته مهدویان پس از شروعی امیدوارکننده، میتواند مسیر خود را حفظ کند یا نه.
در چنین لحظاتی مخاطب احساس میکند شخصیتها به جای آنکه در حال زندگی کردن در جهان داستان باشند صرفا در حال بیان پیامهایی هستند که نویسنده قصد انتقال آنها را دارد. این مسئله باعث میشود بخشی از باورپذیری روایت از بین برود و ارتباط مخاطب با داستان تضعیف شود.
فضاسازی شهری را میتوان نقطه قوت «کلاغ» در قسمت دوم دانست. در واقع این فضا به درستی زمان داستان را به مخاطب نشان میدهد. با این حال ایراد جایی است که طراحی صحنه به سراغ جزئیات میرود. چرا که بیننده به راحتی میفهمد که اجزای صحنه در لحظه ساخته شدهاند تا از آنها برای ساخت سکانس استفاده شوند.
ایراد بعدی جایی است که در «کلاغ» سکانسهای اکشن کاملا از دست کارگردان خارج شده، حاصل کار تصاویر با ادعای ترس و التهاب است که هیچ شباهتی به اتفاق واقعی ندارند، در واقع صحنهها آنقدر تمیز کار شدهاند که مخاطب لذت نمیبرند.
در نهایت «کلاغ» همچنان پتانسیل تماشا را دارد و با همه ایرادات در قسمت دوم مخاطب را همراه کند. با این حال زنگ هشدار از دست رفتن مخاطب برای مهدویان به صدا در میآید.
بدون دیدگاه