در سال ۱۹۰۸، هنرمند فرانسوی Émile Cohl نخستین کارتون انیمیشنی جهان با نام Fantasmagorie را معرفی کرد. از آن نقطه به بعد، انیمیشن به رسانهای گسترده و پویا تبدیل شد که سبکهای متنوعی را در بر میگیرد – هرچند رایجترین آن همچنان انیمیشنهای دوبعدی، سهبعدی و استاپموشن هستند. این مدیوم به شکلی باورنکر…
در سال ۱۹۰۸، هنرمند فرانسوی Émile Cohl نخستین کارتون انیمیشنی جهان با نام Fantasmagorie را معرفی کرد. از آن نقطه به بعد، انیمیشن به رسانهای گسترده و پویا تبدیل شد که سبکهای متنوعی را در بر میگیرد – هرچند رایجترین آن همچنان انیمیشنهای دوبعدی، سهبعدی و استاپموشن هستند. این مدیوم به شکلی باورنکردنی خلاق و متنوع است و عملا هیچ دو اثری را نمیتوان کاملا شبیه به هم دانست.
امروزه سینما یکی از مهمترین بسترهای تجربه انیمیشن به حساب میآید و بسیاری از آثار شاخص این حوزه در میان بهترین آثار سینمایی تاریخ قرار گرفتهاند. مثل هر اثر دیگری، سکانس آغازین در انیمیشنها نقشی حیاتی دارد و هم باید فضای داستان را به بهترین شکل پایهگذاری کند و هم مخاطب را از همان لحظههای ابتدایی درگیر نگه دارد.
در ادامه این مقاله ما طی قسمت اول، با پنج تا از بهترین سکانسهای آغازین در انیمیشنها آشنا میشویم و پنج مورد بعدی نیز در قسمت دوم معرفی خواهند شد. با نمابان و به نقل از مجله بازار همراه باشید.

برای بسیاری از مخاطبان، این انیمیشن نخستین مواجهه جدی با آثار استاپموشن بود. اثری که از ذهن خلاق تیم برتون و کارگردانی هنری سیلیک شکل گرفت و بهمرور به یکی از آثار ماندگار فرهنگ عامه تبدیل شد. این انیمیشن به واسطه تصاویر تیره و خاص، انیمیشن نوآورانه، شخصیتهای قابل همذاتپنداری و موسیقیهای بهیادماندنی شناخته میشود.
بهترین انیمیشنهای کمدی تاریخ
تمام این ویژگیها از همان سکانس ابتدایی پایهگذاری میشوند؛ جایی که مخاطب وارد شهر هالووین میشود و اولین قطعه موسیقایی یعنی «This is Halloween» آغاز میگردد. این شروع، بهخوبی لحن اثر را مشخص میکند، چون تصاویر ترسناک و حالوهوای تاریک را با ملودی شاد و جذاب ترکیب میکند. در همین بخش، ساکنان شهر توضیح میدهند که ترساندن انسانها برایشان نوعی سرگرمی است، نه از روی بدخواهی. از نظر بصری هم این سکانس هنوز هم چشمگیر است – از ارواح دوبعدی گرفته تا طراحی دقیق مدلها و در نهایت معرفی فراموشنشدنی جک اسکلینگتون که از میان فواره بیرون میآید.

پس از شکست مالی Sleeping Beauty (زیبای خفته)، دیزنی برای کاهش هزینهها به سراغ تکنیک متفاوتی رفت. این روش امکان تکثیر سریع عناصر تصویری را فراهم میکرد و در این انیمیشن بهخوبی مورد استفاده قرار گرفت. یکی از مهمترین مزایای آن توانایی تولید انبوه خالهای سگهای دالمیشن بود؛ موضوعی که باعث شد بتوان تعداد زیادی سگ را همزمان روی صفحه نمایش داد.
سکانس آغازین انیمیشن با یک قطعه جاز پرانرژی همراه است و شامل خالهای سیاهی میشود که بهسرعت ظاهر و سپس ناپدید میشوند، در حالی که پسزمینهها بسته به بخشهای مختلف تیتراژ تغییر میکنند. برای مثال در بخش موسیقی، این خالها به نتهای موسیقی تبدیل میشوند و در بخشهای انیمیشنی، سگهای متعدد در حرکتی تکرارشونده دیده میشوند. این رویکرد نهتنها از نظر بصری جذاب است، بلکه حس تماشای روند شکلگیری یک اثر را هم به مخاطب منتقل میکند.

این انیمیشن که بهعنوان آخرین اثر دوره رنسانس دیزنی شناخته میشود، نوعی گذار میان دوران قدیمیتر و دوران جدید استودیو به حساب میآید. اگرچه تارزان همچنان ساختار موزیکال دارد، اما ترانهها توسط فیل کالینز اجرا میشوند و شخصیتها آنها را نمیخوانند. همچنین پیشرفتهای CGI باعث شده ترکیب آن با انیمیشن دوبعدی طبیعیتر و پویاتر به نظر برسد.
سکانس آغازین با قطعه «Two Worlds» شروع میشود و بهصورت موازی دو روایت را دنبال میکند: والدین تارزان که پس از یک سانحه دریایی در تلاش برای ساختن زندگی جدید هستند، و خانواده گوریلها به رهبری کرچک و کالا. از نظر بصری، این بخش فوقالعاده است؛ از کشتی در حال سوختن تا جزئیات زنده و سرسبز جنگل. انیمیشن شخصیتها هم در بالاترین سطح قرار دارد و بدون نیاز به دیالوگ، داستانی کامل از بقا، امید و تراژدی روایت میشود. جالب اینکه تا حدود هشت دقیقه ابتدایی فیلم هیچ دیالوگی شنیده نمیشود، اما روایت همچنان کاملا تاثیرگذار باقی میماند.

استودیو جیبلی یکی از شناختهشدهترین و تحسینشدهترین استودیوهای سازنده انیمیشن در جهان است و این اثر نمونهای شاخص از توانایی آنها در روایت داستانهایی عمیق و انسانی به شمار میرود. آثار این استودیو نهتنها از نظر فنی چشمگیر هستند، بلکه از نظر روایت و شخصیتپردازی هم بهشدت تاثیرگذارند.
سکانس آغازین شاهزاده مونونوکه با حمله یک موجود شیطانی به یک روستای انسانها آغاز میشود، حملهای که توسط شاهزادهای شجاع دفع میگردد. این شروع، مخاطب را بلافاصله در دل مضامین اصلی فیلم قرار میدهد، از جمله تقابل انسان و طبیعت و خطر تسلیم شدن در برابر خشم موجودات اهریمنی. طراحی این موجود نیز بسیار خاص است: تودهای از کرمهای متورم با رنگی تیره که گاهی کنار میروند و چهره یک گراز خشمگین و تشنه خون را آشکار میکنند. از نظر بصری، جزئیات فوقالعادهای در این سکانس دیده میشود و استفاده از CGI باعث شده این موجود حالتی فراطبیعیتر نسبت به شخصیتهای دوبعدی داشته باشد.

این انیمیشن یکی از آثار دیزنی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته و دلیل آن هم تا حد زیادی بهخاطر ضعف در داستانگویی و روایت به شمار میرود. با این حال، از نظر فنی جایگاه مهمی در تاریخ این شرکت دارد، چرا که استفاده از CGI در آن برای زمان خودش کاملا پیشرو بود و هنوز هم در ترکیب با تصاویر واقعی از طبیعت جلوه قابل قبولی دارد.
سکانس آغازین فیلم بهطور گسترده بهعنوان بهترین بخش آن شناخته میشود، زیرا تنها قسمتی است که در آن حیوانات صحبت نمیکنند. در نتیجه، این بخش حس و حال مستندگونهای پیدا میکند و زندگی دایناسورها را به شکلی واقعگرایانه به تصویر میکشد. دوربین تخم شخصیت اصلی، آلادار، را دنبال میکند که پس از نابودی تخمهای دیگر توسط یک کارنوتوروس، زنده میماند و در نهایت توسط یک پتروسور حمل میشود. آنچه در ادامه پیش میآید، سفری نفسگیر بر فراز مناظر طبیعی است که با موسیقی باشکوه «The Egg Travels» همراه میشود و فضایی حماسی برای فیلم ایجاد میکند.
بدون دیدگاه