یکی از اهدافی که برخی بازیسازان به دنبال آن بودهاند و همواره با روشهای مختلف در تلاش برای پیادهسازی آن هستند، این است که به جای ساخت یک بازی ویدیویی، نوعی تجربه را ساخته و بازیکن را با آن همراه کنند. بازی Mixtape، اثر جدید استودیوی Beethoven & Dinosaur، نیز تلاش کرده تا تجربهای موزیکال با تلفیقی از حس و حال نوجوانی بسازد و ما را همراه خود کند. در ادامه به نقد و بررسی این عنوان میپردازیم.

در هنگام تماشای تریلر بازی، چند کلیدواژه برایم بسیار جذاب بود: «تجربهای موزیکال»، «استایلی کارتونی و رنگارنگ»، «ماجراجوییهای نوجوانی»، همه اینها نوید اثری را میدادند که شاید عامه پسند و بهقولی «تینیجری» باشد، اما به همراهش تجربهای خاص ارائه دهد که بتواند مرا محو خود کرده و به شکل خاص خود سرگرم کنند. اما سوال اینجاست که آیا بازی در تحقق چنین انتظاری موفق بوده؟
همانطور که گفتم بازی تِمی تینیجری و داستانی مربوط به سه نوجوان را دارد. ما که در نقش دختری به نام استیسی راکفورد (Stacey Rockford) قرار میگیریم، به تازگی از مدرسه فارغالتحصیل شدهایم. حالا که دیگر خبری از مدرسه نیست، استیسی، که خوره موسیقی است و موسیقی به بخشی جداییناپذیر از کرکتر و زندگی او تبدیل شده، میخواهد به دنبال علاقه دیرینه خود یعنی تبدیل شدن به یک Music Supervisor برود. به همین سبب، او قرار است فردای صبح اتفاقات بازی با یک پرواز به شهر نیویورک رفته تا Mixtape خود را به شخصی بسیار مهم در موسیقی به نام Bella Deltone برساند و شانس خود را برای پیگیری علاقهاش از طریق او امتحان کند.
حال که استیسی قرار است شهر را ترک کند، آخرین روز حضور خود در شهر را همراه با دو نفر از دوستان بسیار صمیمی و نزدیکش یعنی کاساندرا (Cassandra) و اسلیتر (Slater) با دو هدف به ماجراجویی میگذارند؛ اول پیدا کردن نوشیدنیهای خاص (!) که مشخصاً برای نوجوانان دبیرستانی در آن سن چالش سختی است و دوم رفتن به یک مهمانی بزرگ در آخر شب. ما هم به عنوان بازیکن آنها را در این مسیر همراهی میکنیم.

بهطور کلی با داستانی عمیق یا پیچیده طرف نیستیم. همه چیز واضح و سرراست است و عمدتاً یک خط صاف را بدون هیچ پیچش خاصی طی میکند. با این وجود، همچنان میتوان گفت داستانی بامزه و سرگرمکننده را پیشرو داریم و در عین ساده و معمولی بودن، میتواند با توجه به حال و هوای کلی بازی حتی جالب توجه باشد. هرچند در برخی مواقع، داستان دچار کلیشههایی مانند «بچه باید خودش تصمیم بگیرد و راه خودش را برود» میشود و کاملاً این حس را میتوان گرفت که تاکنون چنین مسائلی را بارها و بارها در عناوین مختلف و انواع مدیومها مشاهده کردهاید. اما در کنار برخی از این کلیشهها، تم کلی داستان با محوریت چالشهای نوجوانی و روابط و دوستیها همچنان میتواند جالب توجه باشد. بهخصوص با حضور شخصیتهایی که عمدتاً اخلاقیاتی آشنا دارند و همانندشان را حتی در زندگی شخصی خود میبینیم. یک نِرد (Nerd) موسیقی که کل زندگیاش حول همین مسئله میچرخد، شخصیتی که خانوادهاش همه کاره است و تصمیماتش را برایش میگیرند. نکته مهم در اهمیت و تأثیرگذاری داستان این بازی روی شخص شما این است که انتظار بهجایی از آن داشته باشیم؛ اگر انتظار داستانی عمیق همراه با شخصیتهای چند لایه را داشته باشیم که مشخصاً انتظار اشتباهی است، قطعاً ناامید خواهید شد. اما اگر از زاویه سرگرمی به این داستان نگاه کنید، میتوانید حتی با وجود برخی مشکلات و کلیشهها، از آن لذت ببرید.

قطعاً با دیدن تریلرهای بازی، یکی از نکات بسیار جالب رویکرد هنری کارتونی بسیار جالب بازی بود. ترکیب این استایل طراحی و بهکارگیری تم پاییزی در اغلب صحنهها، توانستهاند جلوه زیبایی به بازی ببخشند. طراحی و کارگردانی هنری این بازی چیزی بخصوص و جدید نیست و نمیتوان گفت که مانندش را قبلاً مشاهده نکردهایم یا اینکه چیز جدیدی را به دنیای ویدیوگیم اضافه میکند، اما در نوع خودش بسیار شاخص و در ساخت مناظر و صحنههای جذاب موفق است. سکانسهای اسکیتبرد سواری، پرواز در جنگل یا بر فراز شهر، رانندگی و تماشای آتشبازیها و… همگی به لطف جلوههای تصویری زیبا، جان دوچندانی میگیرند.
همچنین طراحان بازی با درنظر گرفتن نرخ ثابت ۲۴ فریم برای حرکات شخصیتها، تلاش کردهاند تا به حس کارتونی بازی بیفزایند؛ چیزی که میتواند برای بسیاری از مخاطبان جذاب باشد و بهطور کل سلیقهایست.
اما در پشت این زیبایی بصری هنری، غولی بی شاخ و دُم از عدم بهینگی ایستاده که سیلی سختی به بازیکن میزند. در عین زیبایی بصری و نورپردازی و جلوههای بسیار باکیفیت، نمیتوان از این واقعیت فرار کرد که این بازی همچنان به لحاظ فنی بسیار ساده و کم جزئیات است؛ مسئلهای که به واسطه تصمیمات طراحان در فاز هنری اصلاً ایراد به حساب نمیآید و نمیتوان به آن خردهای گرفت. هنگامی که اغلب بافتها بسیار صاف و بدون ریزجزئیات هستند، انتظار میرود بازی به مراتب بهینهتر باشد.

بخش بزرگی از حس و حال و تجربه این اثر بر دوش موسیقیهایی است که در طول بازی برای ما پخش میشوند. آثاری مختلف با ژانرهایی متفاوت که سعی کردهاند تا طیف وسیعی از انواع موسیقی برای هر شرایطی را پوشش دهند؛ پاپ، آر اند بی، راک و… از دهه های ۶۰ تا ۹۰ میلادی. وقتی تم کلی یک بازی قرار است درباره موسیقی باشد، به طور مشخص از اولین انتظارها، توان بالای بازی در همین مورد است؛ چیزی که عنوان Mixtape در آن بیشک نمره قبولی را دریافت میکند. این بازی همانند نامش، یک Mixtape از بیش از ۲۰ آهنگ در ژانرهای مختلف در چنته دارد که به ترتیب و با پیشروی در بازی پخش میشوند. در گردآوری این پلیلیست، تلاش زیادی شده تا آهنگها بتوانند همخوانی بالایی با لحظات و رویدادهای بازی داشته باشند و حس دوچندانی به لحظات مختلف ببخشند؛ چیزی که چند بار حتی خود شخصیتهای بازی هم به آن اشاره کرده و از همخوانی شرایط با آهنگ درحال پخش میگویند!

مشخصاً تلاش طراحان این اثر متمرکز بر دو چیز بوده؛ موسیقی و جلوههای بصری. از بازاریابی و تریلرهای پیش از عرضه بازی نیز میتوان به این قصد سازندگان پیبرد. با تمام صحبتهایی که در چند پاراگراف گذشته داشتیم، مشخصاً بازی توانسته در این دو مورد خوب عمل کند؛ البته نه در سطحی که بخواهد استانداردی را تکان یا تغییر دهد، بلکه در سطحی که بتواند تجربهای شیرین و دلچسب بسازد.
اما با تمام این تمجیدها، وقتش شده به سراغ گیمپلی این اثر برویم؛ چیزی که در بازی بسیار کمرنگ است و در حاشیه قرار دارد. در ابتدای متن صحبتی درباره تلاش بازیسازان برای ساخت تجربه بهجای بازی گفتم؛ این حرف یک آمادی برای شرح گیمپلی بود. همانطور که متذکر شدم، فلسفه برخی سازندگان بازیهای ویدیویی ساخت تجربه به جای بازی است؛ بدین شکل که خطی صاف از داستان، وقایع، اتفاقات و رویدادهای مختلف که بسته به سبک بازی متفاوت است میسازند و بازیکن را در این مسیر به حرکت در میآورند تا جزوی از آن باشد. بهگونهای که بازیکن قرار نیست عاملیت بسیار بخصوص و قابل توجهی در طول مسیر داشته باشد، بلکه فقط قرار است جزوی از مسیر بوده و تا حد بالایی به تجربه مد نظر سازنده برسد و این همان چیزیست که بازی Mixtape در نظر دارد.

بهطور کل نمیتوان هسته خاصی را برای گیمپلی بازی مشخص کرد، زیرا هیچ مکانیک یا المان بخصوصی در گیمپلی وجود ندارد که مرکزیت داشته باشه و بتواند بخش بزرگ و مهمی از بازی را شامل شود. عمده گیمپلی بازی را مینیگیمهایی بسیار ساده تشکیل میدهند؛ اسکیتبرد سواری، سواری با چرخ فروشگاه، عکاسی کردن، ضربه به توپ با چوب بیسبال، پرتاب سنگ و… . بازی در لحظاتی کوتاه عاملیت را به بازیکن داده تا بتواند برای چند دقیقه کاری انجام دهد و حس کند در یک بازی ویدیویی است؛ اما نکته اینجاست که صرف تعامل بازیکن با بازی قرار نیست باعث چنین چیزی شود. اسامی مینیگیم هایی که گفتم شاید در ظاهر جذاب باشند، اما عمدتا چالشی برای بازیکن نداشته و در نهایت تمام حرکات بازیکن چه در صورت شکست و چه در صورت پیروزی در چالش قرار است او را به هر طریقی به سمت ادامه دادن بازی سوق دهند. برای مثال، در بخشهای اسکیت برد سواری ممکن است موانعی مانند خودروها با شما برخورد کنند، اما بازی به شکلی خیلی ساده، بازی را چند ثانیه به عقب میبرد و دوباره اجازه ادامه میدهد!
داشتن چنین فلسفهای در طراحی گیمپلی میتواند برای مخاطبانی که به دنبال چالشی بخصوص در بازی نیستند و صرفا میخواهند ساعاتی را مشغول بازی با آرامش بگذرانند مناسب و حتی مورد قبول باشد. اما اگر نبود چالش در مراحل و عدم وجود پاداش و مجازات در قبال برد و باخت در بازی برای شما قابل قبول نیست، از این بازی لذت نخواهید برد.

مینیگیمهایی مانند اسکیتبرد سواری هرچند ساده و ابتداییاند، اما همچنان میتوانند جذابیی ایجاد کنند. اما از سوی دیگر بازی پر است از لحظات بسیار کوتاه و عجیب که بازیکن برای چند لحظه عاملیت را بهدست میآورد؛ مانند لحظه تعویض باطری دستگاه اسلیتر یا لحظه درست کردن نوار کاست. تمام این لحظات با وجود آن که گاهی جالب و خندهدار هستند، اما بسیار ساده بوده و با گذر زمان و رد شدن از نیمه بازی، میتوانند خستهکننده شوند.

در کنار این مسئله، لوپ تکراری بازی نیز قابل اشاره است؛ اینگونه که ابتدا چند دقیقه میتوانید به صورت سوم شخص در محیط حرکت کنید، اجزای مختلف را بررسی کرده و نهایتاً سراغ آن بخش اتاق که با نوری زرد رنگ مشخص شده بروید تا احتمالا وارد یکی از مینیگیمها شوید و سپس خط داستانی ادامه پیدا کند. این لوپ بارها بعد از پایان هر چپتر تکرار شده و در طول زمان باعث یکنواختی روند بازی و حتی خستگی بازیکن میشود.
Mixtape را میتوان تجربهای موفق تلقی کرد، اما یک بازی موفق خیر. بنابراین، اگر به دنبال چالش هستید یا به اصطلاح خود را مخاطب عناوین «هاردکور» میدانید، این اثر احتمالا برای شما از این منظر مناسب نیست.
Mixtape با بهکارگیری موسیقیهای جذاب از سبکهای مختلف، همراه با ساخت صحنهها و لحظاتی زیبا به لطف طراحی هنری دلنشین، سعی در روایت داستانی نهچندان جدید و هوشمند اما سرگرمکننده دارد که تجربهای جالب و گاهی خندهدار را برای بازیکن به ارمغان میآورد. هرچند که گیمپلی بسیار ساده این اثر ممکن است برای برخی افراد کمی اذیتکننده و گاهی ملالآور باشد.
بدون دیدگاه