نقد و بررسی انیمه The Legend of Aang: The Last Airbender را بخوانید.
آواتار آنگ و تیم او نه تنها بخشی از خاطره ما بلکه بخشی از زندگی ما هستند. بخشی از کودکی که تا به امروز با ما مانده و همچنان باقی خواهد ماند. بعد از پایان شاهکار این انیمه سریالی و مجموعه کامیک، اینبار سازندگان به سراغ بخش دیگری از زندگی آواتار محبوب ما رفتهاند و اثری بسیار جذاب، تماشایی و خاص را خلق کردهاند. اثری که نه قرار است کامل کننده باشد و نه قرار است ادامه مسیر خاصی باشد. این اثر تنها با یک هدف ساخته شده است؛ ملاقات آنگ جوان با مخاطب جوان. همان آنگ دوازده ساله که امروز بیست و چند ساله شده است. درست مثل مخاطبیناش.

افسانه آنگ: آخرین بادافزار، داستان آنگ و دوستانش را در دوران جوانی و چند سال پس از وقایع پایان سریال آواتار: آخرین بادافزار روایت میکند. جایی که آنگ به دنبال بازسازی ملت باد است و به صورت اتفاقی با شخصی باستانی از ملت باد به نام تاگا آشنا میشود. شخصی که به آنگ کمک میکند با پیدا کردن عصای سونام، آواتارِ بادافزارِ باستانی مفقود شده، بادافزاران را احیا کند. این مسیر به ظاهر ساده با چالشهایی عمیق و سخت روبرو میشود که باری دیگر تیم آواتار را در معرض لحظاتی سخت قرار میدهد.
قبل از رسیدن به این انیمه سینمایی، قصد داریم نگاهی به ادامه سریال داشته باشم که در قالب کمیک ساخته شد و احتمالا بسیاری از دوستان از داستان آن باخبر نیستند. پس از فروکش کردن شعلههای جنگ و برقراری صلح میان چهار ملت، جهان با چالشهای بنیادین و ساختاریِ جدیدی روبرو میشود. روایتهای کمیکبوکی که در پی سریال اصلی خلق شدهاند، بر فرآیند دشوار بازسازی نظم جهانی و چالشهای اخلاقیِ نهفته در پیوند میان قدرت و مسئولیت تمرکز دارند. پس از پیروزی نیروهای اتحاد، ملتها با مسئله بازسازی زیرساختها و ترمیم روابط دیپلماتیک مواجه میشوند. در این میان، شخصیت «آنگ» به عنوان آواتار، نه تنها با مسئولیت بازگرداندن تعادل به عناصر، بلکه با تقابل میان اصول اخلاقیِ صلحطلبانه و ضرورتهای سیاسیِ واقعگرایانه روبرو میگردد. داستان نشان میدهد که صلح، صرفاً فرجامِ یک جنگ نیست، بلکه آغازِ یک مبارزه پیچیده برای تثبیت عدالت است.
یکی از محورهای اصلی این ادامه، مواجهه با میراثِ پنهانِ ملت آتش است. در حالی که جهان تصور میکرد با سقوط شاه اوزای، ساختارهای استبدادی به پایان رسیدهاند، مسائل جدید آشکار میسازند که بقایای ایدئولوژیهای گذشته همچنان در لایههای زیرین جامعه حضور دارند. این موضوع، شخصیتهایی چون پادشاه زوکو را در موقعیتی دشوار قرار میدهد؛ او باید میان وفاداری به گذشته خویش و مسئولیتِ رهبری یک ملتِ در حال تغییر، توازنی ظریف برقرار کند. جایی که زوکو با چالش براندازی حکومت خویش مواجه شده و آزولای قصد سرنگوی برادر خویش را دارد.
روایت در کمیک، فراتر از نبردهای فیزیکی، به کالبدشکافیِ روانِ قهرمانان میپردازد. شخصیتها با مفاهیمی همچون گناهِ گذشته، بارِ رهبری و تغییرِ ماهیت قدرت دست و پنجه نرم میکنند. برای مثال، تکامل شخصیتهای جوانتر نشاندهنده این حقیقت است که بلوغ، نه در تسلط بر عناصر، بلکه در تواناییِ مدیریتِ آشفتگیهای اخلاقی و سیاسی نهفته است.
در مجموع، این ادامه از داستان، از یک حماسهی حریفمحور به یک درامِ سیاسی-اجتماعی تغییر ماهیت میدهد. این روایت بر این اصل تأکید میورزد که میراث جنگ، تنها ویرانیهای مادی نیست، بلکه عبور از بحرانهای فکری و بازسازیِ ارزشهای انسانی در جهانی است که هنوز در حال یافتنِ هویتِ جدید خویش است و بدین سان است که شهر جمهوری ساخته میشود. جایی که قرار است همه ملتها و کنترل کننده عناصر و همچنین افراد عادی در آن شهر به عنوان سمبلی از عدالت، برابری و آزادی زندگی در سایه صلح را تجربه کنند.
قصه The Legend of Aang: The Last Airbender نیز ادامه مسیر این کمیک است. جایی که جهان به توازن نسبی رسیده و اکنون آنگ به دنبال بازسازی ملت باد است. شروع داستان نیز دقیقا از معبد باد شمالی آغاز میشود. جایی که آنگ به دنبال یادگارهایی از استاد خویش یعنی گیاتسو است و به این هنگام با گروهی از مبارزین برای برابری (که بعدها و در آواتار کورا، آمون این جنبش را رهبری میکند) مواجه میشود. همین شروع به ظاهر ساده در تلفیق با گرافیکی فوقالعاده چشم نواز ما را باری دیگر به دنیای آواتار پرتاب میکند. دیدن چهره بچههایی که بزرگ شدهاند و تلنگر برای مایی که نیز بزرگ شدهایم. در اصل شروع فیلم با چهره بچگانه آنگ و وصل کردن آن به بزرگسالی او یکی از نکات قوت و جذاب فیلم است.

مسئله اصلی که قصد دارم درباره آن بنویسم گرافیک فوقالعاده چشمنواز انیمه The Legend of Aang: The Last Airbender است. یعنی چنین به نظر میرسد که بیشتر از قصه، سازندگان بر روی تصویر کار کردهاند و به راستی این فیلم تصاویر شگفت انگیزی دارد. رنگ بندی عالی، قاب بندی درست و نماهای بسیار سینمایی که سریال آواتار آنگ را چند پله بالاتر برده است. بر روی ظواهر کاراکترهای محبوب ما نیز به خوبی کار شده است. کاتارا ظاهر زیبا و جدی خود را حفظ کرده است. ساکا همان دم اسبی همیشگی ماست. زوکو پرستیژ و کاریزمای خشن همیشگیاش را دارد و تاف نیز همچنان محکم و زیباست. آنگ نیز در مقام کاراکتر اصلی بسیار عالی شده و توانسته در چهره بسیار شبیه به آنگ دوازده سالهای باشد که همه ما با او خاطره داریم.
در بخش نبردها نیز تصاویر شگفتانگیز هستند. مخصوصا در صحنه نبرد نهایی، رنگها به خوبی در قاب تصویر جا افتادهاند و طراحان این انیمه، سلیقه بسیار خوبی در انتخاب رنگ و به کارگیری آن در قالب نماهای نزدیک و دور دارند.

بخش بعدی بسیار مهم در نقد ما کاراکترهای تیم آواتار است. در بخش نظرات این انیمه بسیاری به کم رنگ بودنِ حضور کاراکترهای اصلی همچون زوکو نقد وارد کردهاند. بنده نیز با این نظرات همراه هستم و حس میکنم که به جای تمرکز بسیار زیاد روی شخصیت تاگا، میشد باری دیگر تمرکز اصلی را روی تیم آواتار مخصوصا زوکو گذاشت. اما در رابطه با این نظر که باید شخصیتهای اصلی به صورت مجزا در اثر نمایش داده شده و به هرکدام پرداخت کافی میشد، مخالفم. باید در نظر داشت که این انیمه سینمایی نه یک اثر مستقل بلکه ادامه یک سریال و یک کمیک نسبتا طولانی است. پس نیازی نیست که ما باری دیگر بر روی شخصیت مثلا تاف تمرکز کنیم چرا که ما طرفداران دنیای آواتار به خوبی با همه کاراکترها آشنا هستیم و میدانیم که هر کدام از این عزیزان چه ویژگیهایی دارند. خود فیلم نیز تلاشی نکرد که خارج از هویت شکل گرفته این کاراکترها، مواری جدیدی را اضافه کند. البته کمدی های ساکا به تیزی و خندهداری سریال نبود و این مورد میتوانست بسیار بهتر و جذابتر باشد.
مسئله بعدی که حول محور کاراکترها بسیار مهم است، شخصیت آنها در میدان نبرد است. همانا که عنوان شد ما این شخصیتها را به خوبی میشناسیم و میدانیم که چه قابلیتهایی در میدان نبرد دارند. برای مثال زوکو و تاف به قدری قدرتمند بودند که هرکدام به تنهایی از عهده تاگا بر بیایند و هیچ نیازی به درگیری تیمی نبود. یا مثلا در صحنههای نبرد که کار به جاهای باریک کشید، کاتارا اصلا از خون افزاری خود استفاده نکرد. خون افزاری که به سادگی میتوانست تاگا را از پای دربیارد. و یا مثلا خود آواتار آنگ درحالت آواتاری بسیار ضعیف ظاهر شد و این در تضاد با آواتار در سریال است. آنگی در حالت آواتاری بی رقیب بود، اکنون حتی در این حالت نیز از عهده یک بادافزار برنمیآید. خلاصه کلام اینکه برای ما طرفداران جدی دنیای آواتار، این موارد و این سری از اشتباهات به هیچ وجه قابل قبول نیست و نویسندگان میبایست روی این مسائل توجه کافی میکردند.

قصه داستان نیز جزو موارد مهم است. به عنوان یک علاقهمند به داستاننویسی برای من چه در قالب یک کودک و چه در قالب یک جوان، داستان دنیای آواتار شگفت انگیز است. همهچیز به خوبی ساخته شدهاند و چفت و بند عالی است. قصه جذاب است و تنها از دنیای آواتار میشود سالها اثر هنری خلق کرد. اما برخلاف داستان سریال آنگ و حتی کورا، The Legend of Aang: The Last Airbender از داستان چندان مهم و جذابی برخوردار نیست. توجه داشته باشید که خود فیلمنامه و پلات اصلی قابل قبول و حتی جذاب است اما در مقایسه با شاهکار سریال چندان چنگی به دل نمیزند. البته تاگا شخصیت جالبی داشت (هرچند که بسیار کپی از شخصیت ظهیر در کورا بود) و توانست حداقل یک و نیم ساعت ما را سرگرم کند.
از سوی دیگر برای ما جذابیت این قصه در این است که همیشه برای ما سوال بود که آواتار و آن تیم محبوب در بزرگسالی چهها کردهاند و این انیمه به نوعی پاسخ به سوالات ما بود. ما باری دیگر دیدم که آنگ و تیم آواتار با همان شجاعت، درایت، صمیمت و شوخ طبعی به دنبال نجات جهان هستند و با وجود آنهاست که جهان جای بهتری برای زیست میشود.

در پایان چنین میشود گفت که The Legend of Aang: The Last Airbender فراتر از یک ماجراجویی برای یافتن یک شیء باستانی است. این اثر در واقع تلاش میکند تا شکاف میان آن کودکی که ما بودیم و بزرگسالی که امروز در آن گرفتار شدهایم را پُر کند. سازندگان با استفاده از این روایت، به ما یادآوری میکنند که گذار از دوران معصومیت به دوران مسئولیت، درست همان مسیری است که آنگ طی میکند؛ مسیری که در آن، صلح و آرامش، نه یک وضعیت بدیهی، بلکه نتیجه مبارزهای مداوم برای حفظ ارزشهاست. در نهایت، تماشای این اثر، بیش از آنکه درباره بازسازی یک ملت باشد، درباره بازسازیِ آن حسِ امیدواری در درون خودِ ماست؛ امیدی که شاید در هیاهوی بزرگسالی، کمی کمرنگ شده بود، اما با دیدن دوباره آنگ، بار دیگر در ما جان میگیرد.
نمره نویسنده به فیلم: ۸ از ۱۰
بدون دیدگاه