در ادامه میبینیم که کودکان خردسال که خودشان هم مثل اسفنج، آماده جذب کردن هستند، چگونه میتوانند با تماشای قسمتهای مختلف انیمیشن باب اسفنجی شلوارمکعبی، نهتنها یاد بگیرند که نیمه روشن ماجرا را ببینند، بلکه همزمان پشتکار و دوام آوردن در برابر سختیها را هم در وجودشان پرورش بدهند.
کمتر شخصیت کارتونیای را میشود پیدا کرد که به اندازه باب اسفنجی شلوارمکعبی اینقدر فوری و بیدرنگ قابل تشخیص باشد. حتی اگر فقط برای چند ثانیه بین کانالها بچرخید، احتمالاً همان لحظه او را میبینید. بالاخره مگر میشود موجودی که جاذب، زرد رنگ و سوراخ سوراخ است را نشناخت؟
اما پشت این ظاهر ساده و بامزه چه خبر است؟ در درون این شخصیت کوچک اما قدرتمند، چیزی خیلی فراتر از آنچه که به نظر میآید وجود دارد. در زیر شخصیت شاد، پرجنب و جوش و حبابی باب اسفنجی، یک ابرقدرت احساسی به نام «خوشبینی» پنهان شده که حتی از رنگهای خیالانگیز بیکینی باتم هم درخشانتر است. این همان ویژگیای است که باعث میشود او حتی در سختترین شرایط هم تسلیم نشود و با لبخند ادامه بدهد.
در ادامه میبینیم که کودکان خردسال که خودشان هم مثل اسفنج، آماده جذب کردن هستند، چگونه میتوانند با تماشای قسمتهای مختلف انیمیشن باب اسفنجی شلوارمکعبی، نهتنها یاد بگیرند که نیمه روشن ماجرا را ببینند، بلکه همزمان پشتکار و دوام آوردن در برابر سختیها را هم در وجودشان پرورش بدهند.

رابرت تامپسون (Robert Thompson)، مدیر بنیانگذار Bleier Center برای تلویزیون و فرهنگ عامه در دانشگاه سیراکیوز (Syracuse)، توضیح میدهد که وقتی باب اسفنجی شلوارمکعبی در سال ۱۹۹۹ برای اولین بار از شبکه نیکلودئون پخش شد، فرهنگ عامه تلویزیونی در حال تجربه تغییری چشمگیر بود. تامپسون میگوید: «ناگهان این تصور شکل گرفت که تلویزیون باکیفیت، تلویزیونی است که در آن مرزهای اخلاقی مبهم هستند و خوب و بد به صورت کاملاً سیاه و سفید نشان داده نمیشوند.»
او در ادامه برای مثال توضیح میدهد که سریالهای درامی مثل سوپرانوز (Sopranos)، شخصیتهای خلافکار و مافیایی را در مرکز داستان قرار میدادند؛ افرادی که نمیشد به آنها اعتماد کرد و فضای داستانشان هم پر از خشونت بود. به گفته تامپسون در همان زمان، سیتکامهایی مثل فرندز (Friends)، نشاندهنده حرکتی تازه در کمدی بودند؛ حرکتی به سوی طنز کنایهآمیز و طعنهدار که با شوخیهای دوپهلو، بازیگوشانه و سرشار از طعنه و کنایه شناخته میشد.
تامپسون میگوید: «تا زمانی که به آغاز قرن جدید رسیدیم، عملاً از هر چیزی که نشانی از صداقت، صمیمیت و جدیت صادقانه داشته باشد، فاصله گرفته بودیم؛ اما باب اسفنجی دقیقاً نقطه مقابل این جریان است؛ او نماد کامل صمیمیت و خلوص نیت است. به همین دلیل هم به نظر من حضورش واقعاً تازهکننده و طراوتبخش بود؛ شخصیتی که بدون طعنه، بدون کنایه و بدون پیچیدگیهای اخلاقی رایج آن دوره، با صداقت کامل خودش را نشان میداد.»

در دل طنز گرم و صمیمی این مجموعه، بازیهای هوشمندانه با کلمات و ارجاعات فرهنگی ظریف هم به خوبی جای داده شدهاند. تامپسون میگوید: «این مجموعه در عین حال که صادق و صمیمی است، بسیار امروزی و جالب هم هست و برای بزرگسالان هم جذابیت دارد. ایجاد چنین تعادلی کار سادهای نیست. باب اسفنجی درست شبیه سریال تد لاسو (Ted Lasso)، موفق میشود همزمان هم صداقت و دلگرمی را حفظ کند و هم هوشمندی و جذابیت برای مخاطب بزرگسال را ارائه دهد.»
کیتلین اسلاونز (Caitlin Slavens)، روانشناس و کارشناس والدگری و مدیر کلینیک Couples to Cradles Counseling میگوید: «خوشبینی باب اسفنجی به این شکل خودش را نشان میدهد که او همیشه باور دارد اوضاع میتواند درست شود و حتی اگر هم نشود، میتواند از پس آن برآید.»
در اینجا نگاهی داریم به اینکه این رفتارها چگونه در باب اسفنجی نمود پیدا میکنند:
اسلاونز توضیح میدهد که چون کودکان خردسال مهارتهای احساسی جدید را از طریق الگوگیری از رفتار دیگران یاد میگیرند، وقتی متوجه نگرش مثبت و خوشبینانه باب اسفنجی در مواجهه با هر چالشی میشوند، این موضوع میتواند تأثیر زیادی بر آنها داشته باشد. او میگوید: «این ذهنیت خوشبینانه پشتکار را تقویت میکند، چون کودکان باید مرحله یادگیری را تحمل کنند، حتی وقتی هنوز در کاری مهارت ندارند. همچنین این نگرش با بلندپروازی و هدفگذاری هم مرتبط است، چون کودکان بدون باور به اینکه میتوانند پیشرفت کنند، برای رسیدن به اهداف تلاش نمیکنند.»
علاوه بر این، باب اسفنجی به خاطر مقاومت در برابر فشار همسالان و ادامه دادن تلاشش حتی وقتی که کاری باحال یا رایج نیست هم معروف است. اسلاونز اضافه میکند: «او همچنین از اینکه کمی احمقانه یا خندهدار به نظر برسد نمیترسد و این نشان میدهد که اشکالی ندارد که هنگام یادگیری دچار لغزش یا اشتباه شوید.»
اسلاونز میگوید که الگوهای پشتکار باب اسفنجی درسهایی را ارائه میدهند که برای گروه سنی هدف برنامه، یعنی کودکان بین ۶ تا ۱۱ سال بسیار قابل فهم و مرتبط هستند و همین باعث میشود تا این درسها در ذهن آنها ماندگار شوند. بهطور مشخص، کودکان در این سن در حال پرورش مهارتهای کلیدی تنظیم احساسات هستند، مهارتهایی مانند تحمل ناامیدی، خجالت و همچنین کنترل خشم و ناخرسندی.
اسلاونز میگوید: «این مهارتها اهمیت زیادی دارند، چون کودکان در حال یادگیری این هستند که چگونه با استقلال بیشتر در جهان حرکت کنند». او اشاره میکند که رایجترین چالشی که در این مرحله گذار پیش میآید، ترس از شکست است؛ به ویژه زمانی که کودکان کم کم به دنیای اطرافشان و جایگاه خودشان در میان همسالان آگاه میشوند. چه در مدرسه باشد و چه در زمین ورزش، پرورش پشتکار به کودکان کمک میکند تا با ترس از نیاز به کامل بودن در هر موقعیتی مقابله کنند و راحتتر تلاش و تجربه کنند.
در ادامه چند مهارتی که باب اسفنجی شلوارمکعبی ارائه میدهد و میتوانند به کودکان کمک کنند، آورده شده است:
اسلاونز میگوید: «درست است که بعضی از کودکان بهطور طبیعی پشتکار بیشتری دارند و کمتر از اشتباهات تأثیر میگیرند، اما پشتکار و بلندپروازی قابل پرورش هستند. کودکان با زندگی کردن چرخه تلاش، مواجهه با مشکل، دریافت کمک، پیشرفت کردن و درک اینکه میتوانند کارهای سخت را انجام دهند، پشتکار خود را پرورش میدهند.»
در اینجا چند نکته کلیدی از اسلاونز برای کمک به کودکان در مسیر آزمایش چیزهای جدید، دنبال کردن اهداف بزرگ و یا حل مسائل پیچیده آورده شده است تا به مرور پشتکارشان تقویت شود:
به یاد داشته باشید که اسلاونز میگوید: «پشتکار فقط ادامه دادن در مواجهه با کار سخت نیست، بلکه بازگشتن پس از یک اشتباه هم به شمار میرود». برای کمک به کودکان در بازگشت به مسیر و ادامه تلاش، از آنها بپرسید که چگونه میتوانید حمایتشان کنید؛ مثلاً با ارائه کمک مستقیم یا دادن کمی فضا و زمان تا آماده شوند دوباره تلاش کنند.
بدون دیدگاه