با گذشت بیش از دو دهه از معرفی سری Resident Evil، شخصیتهای شرور این مجموعه همواره در حال تغییر بودند. در این مقاله این افراد را بررسی و رتبهبندی میکنیم.
از زمان در دسترس قرار گرفتن اولین نسخه در سال ۱۹۹۶، عناوین متعددی از مجموعه Resident Evil منتشر شدند. به این ترتیب، شاهد حضور شخصیتهایی مانند لیان، کریس و جیل بودیم که در هر قسمت با دشمنان مختلفی مقابله میکردند.
اگرچه شخصیتهای شرور زیادی در طول سری آمدند و رفتند، اما برخی تأثیر بیشتری روی بازیکنان گذاشتند. بهترین شخصیتهای شرور این مجموعه یا داستانهایی جذاب و شخصیتهایی سرگرم کنندهای داشتند و یا صرفاً به صورت بیرحمانهای ترسناک بودند. از طرف دیگر، بدترین شرورها، کلیشهای به نظر میرسیدند و خیلی زود فراموش شدند. حال سوال اصلی اینجاست که در میان تمام شخصیتهای شرور مجموعه Resident Evil، چه کسی شایسته بیشترین تحسین است؟ و چه کسی امیدواریم برای همیشه از بین رفته باشد؟
در بازی Resident Evil Requiem هم که اخیراً منتشر شده، شاهد حضور آنتاگونیستهای بزرگی هستیم. به همین دلیل ما تصمیم گرفتیم لیست بهروزی از شخصیتهای شرور این مجموعه آماده کنیم.

در بازی Resident Evil 6، درک سیمونز تلاش میکند تا تخلفات مختلفش را پنهان کند و به خون خاص جیک مولر دست یابد. با این حال، برای دستیابی به اهدافش، او باید بر برخی از دشمنان سرسخت غلبه کند.
این مرد یک شخصیت شرور بسیار معمولی است؛ او در قالب فردی فاسد و بانفوذ، بدون داشتن دلیلی قانع کننده در جهت ویرانی و مرگ افراد زیادی قدم برمیدارد. او همچنین از یک روند کلاسیک مجموعه Resident Evil پیروی میکند و در نهایت به هیولایی غولپیکر تبدیل میشود.

زنو یکی از شخصیتهای شرور اصلی بازی Resident Evil Requiem است که برای گروهی به نام The Connections کار میکند. زنو در قالب شخصیتی بسیار مرموز ظاهر میشود، به همین دلیل در طول بازی اطلاعات زیادی درباره او به دست نمیآورید.
شاید برجستهترین نکته در مورد این شخصیت، شباهت بسیار زیاد ظاهر و حرکاتش به آلبرت وسکر باشد. اگرچه این شباهت او را تا حدی جذاب میکند، اما باعث میشود احساس کنید با شخصیت جدیدی روبهرو نیستید. علاوه بر این، وسکر یک شخصیت شرور نمادین است، بنابراین زنو بیشتر شبیه نسخه ضعیفتر او به نظر میرسد. با این وجود، حداقل صداپیشهاش، کریگ برناتوفسکی، اجرای خوبی ارائه میدهد.

بازی Resident Evil 4 را میتوانیم یکی از بهترین نسخههای این سری بدانیم. با این حال، شرور اصلی بازی چندان شخصیت ویژه یا متفاوتی نبود. آزموند سدلر رهبر گروه لوس ایلومینادوس است و از نظر فیزیکی فردی قدرتمند و تأثیرگذار به حساب میآید، اما اهدافش به عنوان یک شخصیت شرور، بسیار ساده و قابل پیشبینی هستند.
او میخواهد با استفاده از لاس پلاگاس بر جهان سلطه پیدا کند. اولین قدمش هم این است که کاری کند دختر رئیسجمهور، بدون اینکه خودش بداند، پدرش را به این ویروس آلوده نماید؛ اتفاقی که به سدلر اجازه میدهد رئیسجمهور و کشور ایالات متحده را تحت کنترل خود درآورد. انصافاً باید گفت که نسخه ریمیک Resident Evil 4 او را کمی جذابتر و پیچیدهتر نشان میدهد و طراحی جدیدش حس ترس بیشتری را منتقل میکند. با این حال، او در میان بهترین شرورهای سری قرار نمیگیرد.

لنسدیل به عنوان رئیس کمیسیون فدرال ضدبیوتروریسم که با عنوان FBC هم شناخته میشود، در بازی Resident Evil: Revelations حضور دارد. در این بازی لنسدیل ظاهراً شخصیتی محترم و قابل اعتماد است، اما در واقع او مسئولیت حملات انجام شده به شهر Terragrigia را بر عهده دارد. به نظر میرسد هدف این شخصیت افزایش میزان ترس از بیوتروریسم در سراسر جهان باشد، زیرا باعث زیاد شدن قدرت سازمانهایی مثل سازمان تحت کنترل خودش میشود.
اگرچه لنسدیل شخصیتی دلسوز نیست، اما اهدافش از منظر سیاسی قابل درک هستند؛ حتی اگر او در دسته شروران قدرتطلب قرار بگیرد. این شخصیت یکی از معدود ضدقهرمانهای مجموعه Resident Evil است که برای تبدیل شدن به هیولا، خودش را به ویروس آلوده نمیکند و به شکل انسان باقی میماند.

بازی Revelations 2 یکی از عناوین فراموش شده مجموعه Resident Evil است و ضدقهرمانش، الکس وسکر نیز به همان اندازه نادیده گرفته میشود. همانطور که از نامش پیداست، او عضوی از خانواده مشهور وسکر و خواهر آلبرت وسکر، یکی از شخصیتهای ثابت سری، است.
در جریان داستان Revelations 2، هدف اصلی الکس این است که با انتقال آگاهی و ذهن خود به بدن ویژه ناتالیا کوردا، به نوعی جاودانگی برسد. اینکه یک شخصیت شرور در Resident Evil بخواهد قدرت بیشتری کسب کند موضوع تازهای نیست؛ اما روشهای الکس برای رسیدن به این هدف کاملاً منحصر به فرد و متفاوت هستند.

در بخش زیادی از Resident Evil 6 حضور کارلا رادامیس پنهان میماند، یا حداقل اینطور به نظر میرسد. اما در واقع، کارلا در طول بازی بارها دیده میشود؛ او با جعل هویت ایدا وانگ، در قالب فردی متفاوت حضور پیدا میکند. تمام رمز و رازهایی که پیرامون شخصیت کارلا وجود دارد، او را به فردی جذاب و تاثیرگذار تبدیل میکند.
با این حال، هدف واقعی او به عنوان رهبر Neo-Umbrella چندان جدید یا خلاقانه نیست، زیرا مثل بسیاری از شرورهای دیگر سری، او هم میخواهد یک ویروس جدید را آزاد کند و جهان را در اختیار بگیرد.

با اینکه جیمز مارکوس زمان کمی در مجموعه حضور دارد، اما یکی از مهمترین شخصیتهای تاریخ Resident Evil محسوب میشود. او از بنیانگذاران شرکت آمبرلا و دانشمند اصلی پشت پروژه ساخت ویروس T بود. با این حال، در نهایت توسط همان سازمانی که خود در ایجادش نقش داشت، کشته شد.
پس از مرگ، او به شکل یک هیولای زالومانند دوباره زنده میشود و سعی میکند از آمبرلا انتقام بگیرد. مارکوس همچنین ویروس مرگبار T را در کوهستانهای آرکلی رها میکند؛ همان منطقهای که نقطه آغازین بسیاری از فجایع این مجموعه بود. در مجموع، داستان زندگی او بسیار جذاب و مهم است و همین موضوع جذابیت شخصیتی کمش را جبران میکند.

الکسیا و آلفرد اشفورد دوقلوهایی از طبقه مرفه جامعه هستند که به دیگران با دیده حقارت نگاه میکنند. با این حال، کبر و غرورشان بدترین ویژگی آنها نیست. در دوران کودکی، آنها ماهیت شیطانی خود را نشان دادند، زیرا از ویروس T-Veronica برای ایجاد جهش در پدر خودشان استفاده کردند.
در طول بازی Code: Veronica، آلفرد تلاش میکند کلر ردفیلد و استیو برنساید را به قتل برساند؛ گاهی اوقات حتی در حالی میخواهد این کار را انجام دهد که لباس خواهرش را بر تن کرده تا هویتش را پنهان نماید. زمانی که الکسیا از یک محفظه کرایوژنیک (انجماد عمیق) آزاد میشود، دیگر برادرش در قید حیات نیست. بنابراین، او برای گرفتن انتقام مرگش تلاش میکند. در طول تمام این اتفاقات، این دوقلوها زوجی ترسناک و بیرحم به نظر میرسند.

با اینکه آزول ای. اسپنسر تقریباً در هیچ یک از بازیها حضور پررنگی ندارد، اما میتوان او را شرورترین شخصیت کل مجموعه دانست. او یکی از بنیانگذاران و رئیس شرکت آمبرلا است و در پشت پرده فعالیت میکند؛ این شخصیت مسئول وقوع بیشتر فجایع و جنایتهایی بوده که در دنیای Resident Evil رخ دادند.
هدف نهایی او ایجاد جهانی تازه با نژادی به اصطلاح برتر است؛ جهانی که خودش به عنوان یک خدا بر آن فرمانروایی کند. اسپنسر، با وجود سن بالا و حضور محدود، به دلیل ارتباط عمیقش با ریشهها و وقایع کل مجموعه، به یکی از نمادینترین و خطرناکترین ضدقهرمانان Resident Evil تبدیل شده است.

در بیشتر بخشهای بازی Resident Evil Village شما اطلاعات چندانی درباره مادر میرندا ندارید. با این حال، همان مقدار کمی هم که میدانید برای ایجاد حس نفرت از او کافی است؛ زیرا این شخصیت شرور نوزاد، یعنی رز، را میدزدد و تمام فرزندانش را وادار میکند بدون چون و چرا فرمانش را اجرا نمایند.
وقتی در طول بازی درباره گذشتهاش بیشتر میفهمید، انگیزههایش را درک میکنید، اما همچنان هیچ توجیهی برای جنایاتش وجود ندارد. مشخص میشود که او سالها پیش دخترش را از دست داده و از آن زمان به بعد در تلاش بوده او را دوباره زنده کند. همین موضوع دلیل علاقهاش به رز است؛ زیرا میرندا رز را وسیلهای میبیند که میتواند با آن دخترش را به این دنیا بازگرداند. این انگیزه، تاریک و بیمارگونه، باعث افزایش عمق و جذابیت شخصیت او میشود.
جالبتر اینکه در بازی اسنادی پیدا میکنید که نشان میدهد میرندا در گذشته با آزول ای. اسپنسر همکاری داشته و حتی روی مسیر فکری و علمی او تأثیر گذاشته است. این ارتباط، نقش میرندا را در تاریخچه دنیای Resident Evil عمیقتر و مهمتر میکند.

مجموعه Resident Evil معمولاً به خاطر داشتن ضدقهرمانهایی که قابل درک هستند، شناخته نمیشود. با این حال، شاید کمی سخت باشد که دلتان برای اِولین نسوزد. او یک سلاح زیستی فوق قدرتمند است که میتواند افراد را آلوده کند و ذهن و رفتارشان را کنترل نماید.
برخلاف بسیاری از شرورهای این مجموعه، او از تواناییهایش برای سلطه بر جهان استفاده نمیکند و تنها چیزی که میخواهد داشتن یک خانواده است. اما به دلیل قدرت بیش از حد و تمایلات خطرناک و مرگبارش، چنین زندگیای برای او غیرممکن به نظر میرسد. با این وجود، همین انگیزه متفاوت و به ظاهر ساده است که او را به شخصیتی واقعاً جذاب و منحصر به فرد تبدیل میکند.

ویکتور گیدئون ضدقهرمان اصلی Resident Evil Requiem است. او پژوهشگر سابق شرکت آمبرلا بوده و اکنون برای سازمان The Connections کار میکند. گیدئون باهوش و تحصیل کرده است، اما در عین حال به شدت ترسناک و آزار دهنده به نظر میرسد؛ طرز حرف زدنش و رفتار سرد و غیرطبیعیاش واقعاً لرزه بر اندام شما میاندازد.
این ویژگیها او را به یک شرور فوقالعاده موثر تبدیل میکنند؛ زیرا بدون اینکه هیولا شود، واقعاً ترسناک است. بخشی از این تأثیرگذاری به خاطر بازی عالی آنتونی برن بوده، زیرا او نقش گیدئون را با لحنی وهمآلود و آزار دهنده ایفا میکند. علاوه بر ذهن قوی و شخصیت تهدیدآمیز، گیدئون از نظر قدرت فیزیکی نیز بسیار خطرناک است. در نتیجه، او ترکیبی از زور، هوش و فاکتور ترس را در خود دارد؛ چیزی که کمتر ضدقهرمانی در مجموعه Resident Evil میتواند ادعایی در موردش داشته باشد.

در میان تمام ضدقهرمانهای Resident Evil، کمتر کسی به اندازه مستر ایکس ترسناک است. چه در نسخه اصلی Resident Evil 2 و چه در ریمیک آن، او با شکستن دیوارها وارد میشود و بیوقفه قهرمانان داستان را تعقیب میکند.
هدف اصلی او کشتن بازماندگان داخل اداره پلیس راکون سیتی و پیدا کردن گردنبند حاوی ویروس G است. برای شخصیتهایی مثل کلر و لیان تقریباً غیرممکن به نظر میرسد که او را از رسیدن به اهدافش متوقف کنند، زیرا عملاً نابود شدنی نیست.

بانو دیمیتریسکو نقشی کلیدی در تبلیغات بازی Resident Evil Village داشت. در واقع، او دلیل اصلی جلب توجه افراد زیاد بود، زیرا بسیار زیبا و جذاب است. در خود بازی، او آنتاگونیست اصلی بخش قلعه محسوب میشود.
هدف اصلی بانو دیمیتریسکو یافتن ایتن وینترز و تغذیه از او است. برای انجام این کار، او در سراسر ساختمان قدم میزند و قهرمان داستان را شکار میکند. این شرور به دلیل قدرت فوقالعاده، چنگالهای تیز و قامت بلندش، واقعاً ترسناک به نظر میرسد. تا به امروز، هیچ شروری مانند او در سری Resident Evil وجود نداشته است.

در بخش زیادی از بازی Resident Evil 7، ایتن شدیداً در تلاش است تا از دست خانواده بیکر فرار کند. جک و مارگریت در طول بازی تحت کنترل اولین هستند؛ این موضوع آنها را به آدمکشهایی روانی تبدیل کرده است.
لوکاس بیکر نسبت به والدینش کمی متفاوت به نظر میرسد، زیرا اولین کنترل چندانی بر اعمالش ندارد. با این حال، این مرد جوان همچنان سعی میکند با ایجاد تلههای متعددی، قهرمان داستان را بکشد. هر سه آنها شخصیتهای شرور منحصر به فردی هستند که Resident Evil 7 را به یکی از ترسناکترین نسخههای این سری تبدیل کردند.

شاید هایزنبرگ به اندازه برخی از ضدقهرمانان سری Resident Evil نمادین نباشد، اما قطعاً یکی از جذابترین موارد است. اولاً، او قدرتهای جالبی در زمینه دستکاری فلزات دارد. اما مهمتر از آن، او صرفاً یک شخصیت شرور معمولی نیست. این مرد در واقع انگیزههای قابل درکی دارد.
هایزنبرگ متوجه میشود مادر میرندا واقعاً به او اهمیتی نمیدهد و صرفاً به چشم یک آزمایش میبیندش، بنابراین میخواهد از شرش خلاص شود؛ شاید به همین دلیل همدردی با هایزنبرگ کار سختی نیست. اما مانند هر شخصیت شروری که نقشش را به خوبی بازی میکند، اعمالش باعث میشوند از او متنفر باشید. بله، او شاید دلایل خاصی برای تنفر از میرندا دارد، اما موقعیتش دلیلی برای داشتن چنین رفتاری با ایتن نیست. بنابراین، هایزنبرگ قطعاً یک شخصیت شرور است.

ویلیام برکین، دانشمند نابغه، همزمان روی ویروسهای T و G کار میکند. اما زمانی که روی ویروس G متمرکز میشود، آمبرلا تلاش میکند او را از میان بردارد. برکین با تزریق ویروس G به خودش، از این مسئله جان سالم به در میبرد.
از آن نقطه به بعد، برکین از یک دانشمند شرور که در سایهها کار میکند، به یک تهدید فیزیکی برای هر کسی که با او روبهرو میشود، تبدیل میگردد. بیشتر داستان او در بازی Resident Evil 2 روایت میشود، اما او به دلیل اینکه یک ضدقهرمان بسیار قوی است، در چند عنوان دیگر نیز ظاهر میشود.

نمسیس آنقدر آنتاگونیست قدرتمندی است که یک بازی کامل حول محور او ساخته شد. در بازی Resident Evil 3، او به عنوان یک تهدید دائمی حضور دارد و به طور منظم برای شکار جیل ظاهر میشود. او بسیار پیشرفتهتر از یک شرور معمولی است، زیرا سرعت قابل قبولی دارد و از سلاح استفاده میکند. از بسیاری جهات، او یک ماشین کشتار محسوب میشود.
تنها انگیزه و دلیل وجودی او، شکار تمام اعضای S.T.A.R.S است. این نیروی ویژه دارای اعضای ماهری است، اما اکثر آنها همچنان در برابر این هیولا شانسی نخواهند داشت.

هیچ شروری مانند آلبرت وسکر در مجموعه بازیهای Resident Evil وجود ندارد. او که یکی از اعضای سابق S.T.A.R.S است، در اوایل سری به تیمش خیانت میکند و سپس سفری را برای نابودی بشریت آغاز مینماید. برنامههای او شبیه به برنامههای آزول اسپنسر است، اما وسکر اعتقاد دارد باید به عنوان یک خدا بر دنیای جدید حکومت کند.
برای دستیابی به اهدافش، او در تلاش است از نفوذ قابل توجه و قدرتهای فراانسانی دیوانهوارش استفاده کند. وسکر سرعت و قدرتی باورنکردنی دارد؛ حتی کریس ردفیلد هم به تنهایی نمیتواند در برابر او مقاومت کند.
بدون دیدگاه