بیوگرافی پیام دهکردی را بخوانید.
نام اصلی وی پیام نادری دهکردی است. او متولد ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۶ در شهرکرد بوده و در یک خانواده ۶ نفره به دنیا آمدهاست. پدرش کارمند بانک کشاورزی و مادرش معلم است. پیام فرزند سوم خانواده بوده و یک برادر و خواهر بزرگتر و یک برادر کوچکتر دارد. وی دارای مدرک کارشناسی ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد واحد اراک و کارشناسی ارشد رشته تئاتر از دانشگاه تهران است. در حال حاضر پیام ساکن لاهیجان بوده و موسسه امید را در این شهر تاسیس کردهاست. او در این موسسه به آموزش بازیگری و گفتار میپردازد.
لازم به ذکر است که او با علی دهکردی نسبتی ندارد.

او در اصفهان شاگرد مرحوم ابراهیم کریمی بوده و کلاسهای آموزش بازیگری را زیر نظر استاد حمید سمندریان سپری کردهاست. دهکردی فعالیت حرفهای خود را از تئاتر شروع کرد. پیام در اوایل دهه ۸۰ با سریال باغ بلور به کارگردانی رامبد جوان وارد تلویزیون و با یک تکه نان به کارگردانی کمال تبریزی وارد سینما شد. البته باید گفت که شهرت او بیشتر به سریال شهریار در سال ۱۳۸۶ برمیگردد؛ او در نقش ابوالقاسم شیوا، دوست شهریار به شدت دیده شد. همچنین دهکردی بر روی صحنه تئاترهایی مانند جنایت و مکافات، آخرین نوار کراپ، کرگدن و … حضور داشتهاست.

از آثار پیام میتوانیم به موارد زیر اشاره کنیم.


همچنین از آثاری که با صدای او تولید و منتشر شده میتوان به نامههای عاشقانه یک پیامبر، یک عاشقانه آرام و چهل نامه کوتاه به همسرم اشاره کرد.
پیام سالهاست ازدواج کرده و دارای دو دختر است. نام همسرش عارفه لک بوده که وی نیز بازیگر، شاعر، نویسنده و مدرس صدا و گفتار است.



او در سال ۸۵ یک دوره بیماری سخت را سپری کردهاست. بعد از آزمایشهای مختلف و شرایط بالینی، از او نمونهبرداری مغز استخوان صورت گرفت که به گفته خودش بسیار دردناک بودهاست. پزشکان بعد از بررسی به این نتیجه رسیدند که او به نوعی اختلال مغز استخوان مبتلاست. بعد از آن مقطعی را از کار و بازیگری کنارهگیری کرده و در بیمارستان و در خانه بستری بود؛
خوشبختانه او در نهایت موفق شد بیماری را شکست دهد. البته هنوز هم بیماری دهکردی تحت کنترل بوده و باید چکاپهای دورهای انجام دهد.
او در برنامه ماه عسل با اجرای احسان علیخانی حضور یافت و دربارهی بیماری خود چنین گفت:
این بیماری تأثیرات مثبتی روی من گذاشت. تمام چیزهایی که برای دیگران با اهمیت بود برای من بیاهمیت شده بود و تمام چیزهایی که برای انسانها بیاهمیت بود برای من خیلی با اهمیت شده بود. این بیماری عشقهای دیگری را در من زنده کرد؛ عشق نسبت به خودم، جهان پیرامون و خداوند. زمانی که شما نگاهتان به زندگی تغییر میکند و روحتان دگرگون میشود هر قدمی که برمیدارید در راستای همان تغییرات خواهد بود یا به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه گرایش به انجام کارهایی پیدا میکنید که در راستای روحیات درونیتان حرکت کنید و جریانهایی را پایهگذاری میکنید که بازتابی از درونتان باشد.







بدون دیدگاه