منو

نقد و معرفی فیلم دونده (The Runner)

«دونده» با بازی گال گدوت، فیلم پرتحرک و خوش‌ساختی است

The Runner
مبینا اقدسی
مبینا اقدسی
نویسنده

گال گدوت در فیلم «دونده» برای نجات پسر ربوده‌شده‌اش فقط یک ساعت فرصت دارد تا تمام لندن را پشت سر بگذارد. با این حال، این فیلم جنایی پرزرق‌وبرق با وجود ریتم تند و اتفاقات متعدد، در ایجاد تعلیق واقعی و ارائه ایده‌های تازه چندان موفق نیست.

داستان «دونده» از کجا شروع می‌شود؟

داستان از خیابان‌های شلوغ لندن شروع می‌شود؛ جایی که مردم بیشتر درگیر تلفن‌های همراه خود هستند و کمتر به اتفاقات اطرافشان توجه می‌کنند. فیلم از همان ابتدا روی بی‌تفاوتی انسان‌ها در عصر ارتباطات دیجیتال تأکید دارد، اما این ایده در ادامه آن‌قدر تکرار می‌شود که به‌جای یک لایه اجتماعی جذاب، به یکی از مستقیم‌ترین بخش‌های فیلم تبدیل می‌شود.

مایا؛ مادری که با زمان مسابقه می‌دهد

در مرکز داستان، «مایا مارتن» با بازی گال گدوت قرار دارد؛ مادری مجرد و مهاجر که به‌عنوان وکیل در یک مؤسسه حقوقی معتبر کار می‌کند. مایا روی پرونده‌ای مهم علیه رئیس بدنام یک باند تبهکاری فعالیت دارد؛ مردی که به قتل دو زن متهم شده و قرار است شاهد اصلی پرونده همان روز در دادگاه علیه او شهادت دهد.

مایا صبح پسر حدوداً هشت‌ساله‌اش، «نوآ»، را به مدرسه می‌فرستد و سپس برای دویدن از خانه خارج می‌شود. همه چیز عادی پیش می‌رود تا اینکه تلفن نوآ را جواب می‌دهد. صدای پشت خط متعلق به پسرش نیست. یک مرد ناشناس به مایا می‌گوید مدت‌هاست خانواده او را زیر نظر داشته و توانسته نوآ را از مدرسه برباید.

یک تهدید و فقط یک ساعت فرصت

تهدید کاملاً روشن است؛ مایا باید از موقعیت و دسترسی‌های امنیتی خود استفاده کند، شاهد پرونده را پیدا کند و پیش از حضور او در دادگاه، این شاهد را به قتل برساند. در غیر این صورت، جان نوآ در خطر است. پسر مایا به دیابت مبتلاست و مرد ناشناس به او می‌گوید تنها یک ساعت برای انجام این کار فرصت دارد.

از همین‌جا فیلم وارد مرحله اصلی خود می‌شود. مایا که در گذشته قهرمان دوومیدانی بوده، در خیابان‌های لندن شروع به دویدن می‌کند. او باید از میان جمعیت عبور کند، از دست افرادی که تعقیبش می‌کنند فرار کند و در مسیر با موانع مختلفی روبه‌رو شود. تمام این اتفاقات در حالی رخ می‌دهد که زمان برای نجات پسرش لحظه‌به‌لحظه کمتر می‌شود.

مشکل اصلی؛ سرعت بالا بدون تعلیق کافی

فیلمنامه مارک گیبسون از نظر پیش بردن داستان، ریتم مناسبی دارد و اجازه نمی‌دهد اتفاقات برای مدت طولانی متوقف شوند؛ اما مشکل اینجاست که سرعت بالا لزوماً به معنای هیجان بیشتر نیست. مایا تقریباً بدون توقف از یک موقعیت خطرناک به موقعیت بعدی می‌رود و ساعت هم مدام در حال شمارش معکوس است، اما این شتاب چندان به تعلیق واقعی تبدیل نمی‌شود.

حتی شخصیت منفی برای تأکید روی گذشت زمان بارها عبارت «تیک، تیک، تیک» را تکرار می‌کند؛ گویی فیلم نگران است مخاطب فراموش کند که مایا در حال مسابقه با زمان است. فیلم تلاش می‌کند مفاهیمی مثل ترس، مادری و بی‌اعتمادی به دیگران را هم وارد داستان کند، اما در بسیاری از مواقع به‌جای اینکه این مفاهیم را در دل قصه شکل دهد، آن‌ها را مستقیماً به مخاطب نشان می‌دهد.

پیچشی که چندان غافلگیرکننده نیست

پیچش پایانی نیز قرار است نگاه مخاطب به اتفاقات قبلی را تغییر دهد، اما پیچیدگی آن بیشتر از آنکه غافلگیرکننده باشد، مصنوعی به نظر می‌رسد. به نظر می‌رسد فیلمنامه تلاش زیادی کرده تا با یک حقه روایی، تأثیر بیشتری روی مخاطب بگذارد.

لندن؛ یکی از شخصیت‌های فیلم

کوین مک‌دونالد، کارگردان فیلم‌هایی مانند «آخرین پادشاه اسکاتلند» و «موریتانیایی»، حداقل از نظر بصری اجازه نمی‌دهد فیلم بی‌رمق شود. دوربین همراه مایا در خیابان‌های لندن حرکت می‌کند و مترو، ساختمان‌ها، جمعیت و بخش‌های مختلف شهر همگی به بخشی از مسیر تعقیب و گریز تبدیل می‌شوند.

با این حال، تصاویر چشمگیر به‌تنهایی نمی‌توانند تنش ایجاد کنند. گاهی تعداد زیاد جزئیات شهری و نماهای مختلف لندن باعث می‌شود فیلم بیشتر شبیه یک تور تصویری از شهر به نظر برسد تا یک تریلر جنایی شهری. دوربین دائماً در حرکت است، تدوین ریتم تندی دارد و مایا هم مدام می‌دود، اما این حجم از جنب‌وجوش الزاماً باعث افزایش هیجان نمی‌شود.

گال گدوت؛ قهرمانی که فرصت چندانی برای شخصیت‌پردازی ندارد

در مجموع، «دونده» فیلم خسته‌کننده‌ای نیست، اما این با هیجان‌انگیز بودن تفاوت دارد. گال گدوت از نظر فیزیکی انتخاب مناسبی برای نقش مایا است. او از پس دویدن‌های طولانی و صحنه‌های درگیری برمی‌آید و توانایی لازم برای ایفای یک قهرمان اکشن را دارد. با این حال، فیلم بیشتر از توانایی‌های فیزیکی او استفاده کرده و کمتر فرصت داده تا شخصیت مایا به یک شخصیت پیچیده و ماندگار تبدیل شود.

مایا قرار است هم یک مادر باشد، هم وکیل، هم ورزشکار سابق و هم قهرمان یک داستان اکشن؛ اما این ویژگی‌ها در نهایت چندان به یک شخصیت منسجم تبدیل نمی‌شوند. گدوت در طول فیلم می‌دود، می‌جنگد و فرار می‌کند، اما بعد از پایان فیلم ممکن است جزئیات زیادی از شخصیت مایا در ذهن مخاطب باقی نماند.

نقش دیمین لوئیس در «دونده»

دیمین لوئیس نیز که حضور پررنگ‌تری در نیمه دوم فیلم دارد، با شخصیتی روبه‌رو است که فرصت چندانی برای پرداخت پیدا نمی‌کند. نقش او بیشتر در خدمت جلو بردن داستان قرار گرفته تا اینکه بستری برای شکل‌گیری یک شخصیت چندلایه باشد.

ظاهر پرزرق‌وبرق در برابر ضعف محتوایی

از نظر فنی، «دونده» فیلمی شیک و حرفه‌ای است، اما ظاهر پرزرق‌وبرق آن نمی‌تواند ضعف‌های محتوایی فیلم را کاملاً پنهان کند. موسیقی تام هاج هم با ضرب‌آهنگ‌های کوبه‌ای پررنگ، بیشتر روی سرعت و حرکت فیلم تأکید دارد و کمتر توانسته به آن تعلیق یا هویت صوتی خاصی بدهد.

«دونده»؛ فیلمی که مقصد جذابی ندارد

در نهایت، «دونده» دقیقاً همان چیزی است که از اسمش انتظار دارید؛ فیلمی که تقریباً تمام مدت در حال حرکت است. مشکل اینجاست که مقصد این دویدن چندان جذاب نیست. کوین مک‌دونالد با کمک گال گدوت و استفاده از خیابان‌های لندن، فیلمی پرانرژی و از نظر بصری تماشایی ساخته، اما پشت این سرعت و زرق‌وبرق، داستانی آشنا و نسبتاً کم‌عمق قرار دارد؛ فیلمی که خوب می‌دود، اما در نهایت دلیل چندان قانع‌کننده‌ای برای این همه دویدن ندارد.

اشتراک گذاری:

بدون دیدگاه

فاطمه مسعودی فر
معرفی بهترین فیلم‌ها و نقش‌های فاطمه مسعودی فر