از دیالوگهای ماندگار تا قابهای ماندگار؛ ۱۰ فیلمی که قابهایشان فراتر از پرده سینما به نمادهای فرهنگی و میلیونها دلار ارزش تبدیل شدند.
سینما همواره آینهای برای بازتاب فرهنگ عامه بوده است. از دهههای نخستین قرن بیستم که دیالوگهای ماندگاری چون «من برمیگردم» از آرنولد شوارتزنگر یا «هیچکس کامل نیست» از جک لمون بر زبانها جاری بود، تا امروز که شبکههای اجتماعی به میدان اصلی نبرد برای ماندگاری تصاویر تبدیل شدهاند، فیلمها همواره نقشی فراتر از سرگرمی ایفا کردهاند. اما آنچه در دو دهه اخیر رخ داده، پدیدهای بیسابقه است: تکفریمهایی از فیلمها که از بستر اصلی خود جدا شده و به واحدهای معنادار ارتباطی بدل گشتهاند. این قابهای منجمد، گاه چنان در زندگی روزمره ما نفوذ میکنند که فراموش میکنیم روزگاری بخشی از یک روایت بلند سینمایی بودهاند.
میمهای سینمایی نه فقط شوخی، که فرهنگنامه تصویری نسل ما هستند. آنها زبان مشترک میلیونها انسانی شدهاند که شاید هرگز یکدیگر را نبینند، اما با فرستادن تصویر چهرهای درهم کشیده از لئوناردو دیکاپریو یا اشاره انگشت توبی مگوایر، تمام منظور خود را منتقل میکنند. در این گزارش ویژه، سیزده میم سینمایی را مرور میکنیم که از دل فیلمها بیرون آمدند و چنان در فرهنگ دیجیتال ریشه دواندند که گویی همیشه آنجا بودهاند. این فهرست نه بر اساس فروش فیلمها، که بر پایه میزان نفوذ، تکرار و تحول معنا در بستر اینترنت تنظیم شده است.
بازیگر: شان بین (بورومیر)

یکی از ماندگارترین میمهای تاریخ سینما، از دل حماسهای فانتزی بیرون آمده است. در شورای ریوندل، جایی که سرنوشت حلقه یگانه رقم میخورد، بورومیر پسر دلتور، اشرافزاده گاندور، برای توضیح دشواری مأموریت برمیخیزد. او دستانش را به شکل حلقه درمیآورد، نگاهش را به زیر میاندازد و با لحنی سرشار از یأس و قاطعیت میگوید: «آدم نمیتواند همینجوری برود توی موردور». جالب آنکه شان بین در این صحنه فیلمنامه را روی زانوهایش نگاه داشته و به ناچار چشمانش پایین است؛ اتفاقی ناخواسته که بعدها به عنصری کلیدی در حس و حال این قاب تبدیل شد.
این جمله چنان در حافظه جمعی رسوخ کرد که امروز به فرمولی جهانی برای توصیف هر کار دشوار و پیچیده بدل شده است. «نمیشود همینجوری رژیم گرفت»، «نمیشود همینجوری فقط یک بیسکویت خورد»، «نمیشود همینجوری زود خوابید». شاید شان بین که بعدها در مصاحبهای طنزآمیز گفت «همه جا این جمله را میشنوم، حتی در فرودگاه»، فکر نمیکرد این دیالوگ از کل کارنامه سینماییاش ماندگارتر شود. راز موفقیت این میم در سادگی و قابلیت انطباقپذیری بالای آن است: هر کاری که نیاز به توضیح داشته باشد و پیچیدگیاش بدیهی به نظر برسد، با این قاب قابل توصیف است.
بازیگر: لئوناردو دیکاپریو

باز لورمن، کارگردان استرالیایی، در اقتباس پر زرق و برق خود از رمان فیتزجرالد، لئوناردو دیکاپریو را در نقش جی گتسبی به تصویر کشید. در یکی از مشهورترین سکانسهای فیلم، گتسبی در میان فشفش آتشبازیهای عمارتش، لیوان مارتینی را بالا میگیرد و با آن لبخند اسرارآمیز و نگاه نافذ، به نیک کاراوی سلام میکند. در متن فیلم، این لحظه نماد شکوه و رمزآلودی مردی است که همه دارایی خود را برای عشق نافرجامش، دیزی، به باد داده است.
اما اینترنت با این قاب چه کرد؟ کاربران در سراسر جهان، معنا را وارونه ساختند. امروز فرستادن این میم برای کسی یعنی: «بیا ببین چه داستانی برایم تعریف میکنی». یعنی تبریک گفتن برای دستاوردی که بیشتر شبیه یک شوخی است؛ مثل خرج کردن تمام پسانداز ماهانه برای یک پرس فستفود. این تصویر پیمان نانوشتهای است میان کاربر و مخاطب؛ مبنی بر اینکه: «من حرفت را باور نمیکنم، اما برای احترام یا تفریح، اجازه میدهم ادامه دهی». نکته جالب: دیکاپریو در طول دوران حرفهای خود دهها میم تولید کرده، اما این یکی شاید محبوبترین آنهاست. خود او در مصاحبهای گفته: «وقتی میبینم مردم با تصویر من در گتسبی شوخی میکنند، حس میکنم این فیلم واقعاً به زندگی مردم راه پیدا کرده».
بازیگران: لئوناردو دیکاپریو، مارک رافلو

در دقایق آغازین فیلم جزیره شاتر، مارشال تدی دانیلز (دیکاپریو) به همراه همکارش چاک (مارک رافالو) سوار بر قایقی هستند که به سوی جزیره بیماران روانی حرکت میکند. تدی که از نظر روانی درگیر کابوسهای جنگ و گذشته پرفراز و نشیب خود است، چهرهای درهم کشیده دارد. شاید از دریازدگی است، شاید از افکار آزاردهنده. در این میان، چاک چیزی میگوید و تدی با انزجار، ابروهایش را گره میزند و صورتش را جمع میکند.
این قاب چهار ثانیهای به یکی از پرکاربردترین میمهای تاریخ تبدیل شد. هرگاه کسی سوالی احمقانه، بدیهی یا آزاردهنده بپرسد، این چهره بهترین پاسخ است. از «پایاننامهات را شروع کردی؟» و «کی ازدواج میکنی؟» تا «هنوز با آنکس هستی؟» و «چرا وزن کم نکردی؟». گاهی سکوت، بلندترین فریاد است و دیکاپریو با این نگاه، آن سکوت را به تصویر کشیده. تحلیل روانشناختی: روانشناسان اجتماعی این میم را نمونهای از «ارتباط غیرکلامی دیجیتال» میدانند. در دنیایی که روزانه میلیونها پیام متنی رد و بدل میشود، ما به تصاویری نیاز داریم که بتوانند احساسات پیچیدهای چون «انزجار توأم با ناباوری» را منتقل کنند. چهره دیکاپریو دقیقاً همین کار را انجام میدهد.
بازیگر: ایوان مکگرگور (اوبیوان کنوبی)

سهگانه پیشدرآمد جنگ ستارگان سالها هدف تندترین نقدها بود. دیالوگهای خشک و غیرطبیعی، بازیهای بیروح و فیلمنامهای پر از کلیشه. اما اینترنت به این «عیبها» به چشم «ویژگی» نگاه کرد و امروزه این فیلمها از پربحثترین آثار در جوامع میمی هستند. جنبش PrequelMemes یکی از بزرگترین اجتماعات دیجیتال را تشکیل داده است.
در صحنهای از فیلم انتقام سیت، اوبیوان کنوبی از ارتفاع پایین میپرد و درست در میان انبوهی از سربازان دروید فرود میآید. به جای شعار رزمی یا دیالوگی حماسی، با لبخندی گستاخانه و بیخیال میگوید: «!Hello there». در بستر فیلم، این سلام نماد اعتماد به نفس متهورانه یک جدای است. در اینترنت اما، به یک «رمز» یا «نماد» تبدیل شد. قانون نانوشته میان فندمها میگوید: اگر کسی برایت «Hello there» فرستاد، واجب است پاسخ دهی: «!General Kenobi». این یک آزمون عضویت است، نوعی سلام مخفی برای شناسایی همکیشان. تأثیر فرهنگی: این میم چنان در فرهنگ اینترنت نفوذ کرده که حتی کسانی که جنگ ستارگان را ندیدهاند، با این دیالوگ آشنا هستند. میشود فیلم را ندید، اما نمیشود این قانون نانوشته را ندانست. این همان قدرت میمهاست: خلق سنتهای اجتماعی جدید فارغ از بستر اصلی.
بازیگر: ایان مکدرمید (پالپاتین)

صحنه دستگیری صدراعظم پالپاتین به دست مستر ویندو، یکی از نقاط عطف سهگانه پیشدرآمد است. ویندو به پالپاتین میگوید: «اختیارات تو از سناست و سنا دربارهات تصمیم خواهد گرفت». پالپاتین که میداند کودتا را برنده شده، با یأس و غروری یخزده فریاد میزند: «من خود سنا هستم!». این لحظه، مرگ دموکراسی در کهکشان دوردست را به تصویر میکشد.
در اینترنت اما، این جمله نماد «قدرت مطلق مضحک» است. هر جا کسی یا چیزی قدرت بیچون و چرا پیدا کند، این میم به کار میرود. ادمینی که کاربر معترض را بن میکند؛ گربهای که روی صندلی رئیس لم داده و جای کسی نمینشیند؛ دوستی که برای گروه رستوران انتخاب میکند و نظرات دیگران را نمیپرسد. همه در آن لحظه پالپاتین هستند. جالب آنکه خود بازیگر، ایان مکدرمید، در مراسمی این میم را برای هواداران اجرا کرد و نشان داد خود نیز از این پدیده لذت میبرد.
بازیگران: هیدن کریستنسن، ناتالی پورتمن

در صحنهای از فیلم «حمله کلونها»، آناکین و پدمه در یک پیکنیک عاشقانه در دشتی سرسبز نشستهاند. آناکین که از گذشتهای تلخ و آیندهای تاریک رنج میبرد، از دیکتاتوری و ضرورت قدرت مطلق سخن میگوید. پدمه که همچنان او را پسری جوان و سرگشته میبیند، با لبخندی معصومانه میپرسد: «داری شوخی میکنی، نه؟». صورت آناکین سنگی میماند. و لبخند پدمه… آرام آرام محو میشود.
چهار فریم، یک تراژدی کامل. این میم روایت تصویری «فروپاشی توهم» است. هر جا انتظاری خوشبینانه در برابر واقعیتی تلخ قرار گیرد، این تصویر به کار میآید. «ما برای تفریح میرویم ویلا، نه؟… نه؟». «امتحان آسان است، نه؟… نه؟». «این رابطه به خیر میگذره، نه؟… نه؟». این میم شاید تلخترین میم این فهرست باشد، زیرا به ما یادآوری میکند که زندگی پر از لحظاتی است که امید ناگهان به یأس تبدیل میشود.
بازیگر: کریستین بیل (پاتریک بیتمن)

پاتریک بیتمن شخصیتی نیست که انتظار داشته باشیم روزی به «الگوی رفتاری» نسل جوان تبدیل شود. قاتلی زنجیرهای، خودشیفته، جامعهستیز و وسواسی. اما اینترنت نسل زد، از میان همه لایههای تاریک شخصیت او، فقط «انضباط فردی»، «تمرکز» و «بیاعتنایی به هنجارها» را بیرون کشید. مفهوم «مرد سیگما» اینگونه متولد شد.
در صحنهای کوتاه، بیتمن در راهروی اداره راه میرود. هدفون در گوش دارد، نگاهش مستقیم به جلوست، همکاران را نمیبیند و به آنها اعتنا نمیکند. در بستر فیلم، این صحنه نشانه بیگانگی اجتماعی و عدم همذاتپنداری با جامعه است. در تیکتاک اما، نماد «مردی که به قضاوت دیگران اهمیت نمیدهد و در دنیای خود غرق است». هزاران ویدئو با موسیقی فانک، این قاب را به سرود محجوبان و درونگرایان تبدیل کردهاند. آمار جالب: هشتگ SigmaMale در تیکتاک بیش از ۳ میلیارد بازدید داشته و بخش قابل توجهی از این محتوا با تصویر کریستین بیل همراه است. خود بازیگر در مصاحبهای با طنز گفت: «فکر نمیکنم پاتریک بیتمن الگوی خوبی برای زندگی باشد، اما خب، اینترنت راه خودش را میرود».
بازیگر: کریستین بیل

در صحنهای مشهور، همکاران بیتمن دور میز نشستهاند و کارت ویزیتهایشان را به رخ یکدیگر میکشند. یکی از آنها کارتی با طراحی نفیس و فونت خاص ارائه میدهد. بیتمن که از حسادت دارد دیوانه میشود، لبهایش را گرد میکند و با صدایی کشیده میگوید: «اووو…». پر واضح است که این تحسین از صمیم قلب نیست، بلکه نقابی است بر چهرهای پر از کینه.
اینترنت این قاب را به «واکنش جهانیِ طعنه» تبدیل کرد. دوستت بالاخره کاری را درست انجام داده؟ یکی مدل جدید گوشی را نشان میدهد؟ همکارت از سفر خارجی برگشته؟ همه میگویند «اووو» اما ته دل میگویند «به درک». این میم نمونهای است از «ادب اجتماعی دروغین» که همه ما در زندگی روزمره به کار میبریم.
بازیگر: توبی مگوایر

سهگانه ابتدایی مرد عنکبوتی به کارگردانی سم ریمی، علیرغم قدمت، همچنان یکی از پربازدهترین معادن میم اینترنت است. دلیلش ساده است: صمیمیت. شخصیت پیتر پارکر با بازی توبی مگوایر آنقدر انسانی، دستاندازدار و بعضاً خندهدار است که هر قابش را میتوان به موقعیتی روزمره تشبیه کرد.
مرگ هری آزبورن در پایان فیلم سوم، نقطه اوج دراماتیک داستان است. پیتر دوست دیرینهاش را از دست داده و چهرهاش پر از اندوه است. اما ادای این اندوه آنچنان اغراقآمیز و گروتسک از آب درآمده که مخاطب به جای همدردی، میخندد. اینترنت به سرعت این قاب را شکار کرد. امروز «پیتر گریان» نماد «مشکلات جهان اول» است. وقتی یک روز آب گرم نداریم؛ وقتی نتفلیکس لود نمیشود؛ وقتی امتحان لغو میشود. اندوه واقعی نه، اما بهانهای برای ناله هست. نکته پشت صحنه: خود سم ریمی در مصاحبهای گفت: «ما واقعاً میخواستیم آن صحنه تراژیک باشد. نمیدانستم بعدها به میم تبدیل میشود. اما خب، اگر مردم با آن میخندند، یعنی با شخصیت ارتباط برقرار کردهاند».
بازیگر: توبی مگوایر (پیتر پارکرِ همزیست)

در بخشی از فیلم سوم، پیتر پارکر تحت تأثیر همزیست بیگانه (سمبیوت) قرار میگیرد و شخصیتش تغییر میکند. او در خیابان راه میرود، لباسهای تیره پوشیده، انگشتانش را به سوی عابران نشانه میرود، حرکات نامتعارفی انجام میدهد و میرقصد. سم ریمی میخواست تغییر شخصیت را نشان دهد، اما نتیجه آنقدر کاریکاتوری از آب درآمد که به نماد فرهنگ عامه تبدیل شد.
میم یا نماد «Bully Maguire» امروز یک ژانر مستقل در تدوین ویدیویی است. او را به صحنه نبرد با تانوس در دنیای مارول میبرند، در هالۀ آتش هری پاتر قاطی میکنند، جدایها را مسخره میکند و در فیلمهای کلاسیک ظاهر میشود. پیروزی ابزورد بر منطق؛ و این دقیقاً همان چیزی است که اینترنت دوست دارد: هرج و مرج خلاقانه.
بازیگران: توبی مگوایر، اندرو گارفیلد، تام هالند

در فیلم «راهی به خانه نیست»، تاریخیترین لحظه سینمای ابرقهرمانی رخ داد: سه نسل مرد عنکبوتی در کنار هم قرار گرفتند. در صحنهای، همکلاسی پیتر فریاد میزند «پیتر!» و هر سه همزمان پاسخ میدهند. سپس سردرگم به یکدیگر نگاه میکنند و با انگشت به هم اشاره میکنند.
نکته شگفتانگیز اینجاست: این قاب، بازتولید عمدی میمی بود از دهه ۶۰ میلادی که در سریالهای کارتونی نیز تکرار شده بود. این بار این سینما نبود که میم ساخت، میم بود که به سینما راه یافت. کاربران امروز از این قاب برای نمایش منازعات بیپایان استفاده میکنند: «تقصیر توست»، «نه تقصیر توست»، «هر دو شبیه هم هستید». در دنیای سیاست، روابط اجتماعی و حتی بحثهای علمی، این سه مرد عنکبوتی حضور دارند.
بازیگر: رایان گاسلینگ

فیلم باربی به کارگردانی گرتا گرویگ، پدیدهای فرهنگی بود که فراتر از یک اثر سینمایی، به جنبشی اجتماعی تبدیل شد. در پایان فیلم، کن (با بازی رایان گاسلینگ) به خودشکوفایی میرسد. او دیگر خود را فقط در نسبت با باربی تعریف نمیکند. هودیای به تن میکند با این نوشته: «I am Kenough».
این جمله بازی کلامی میان Ken و Enough است: «من کن هستم و بهاندازهام». به سرعت این جمله به شعار سلامت روان و پذیرش خود تبدیل شد. پسران و مردان جوان در شبکههای اجتماعی این هودی را به تن میکنند و میگویند: «من کامل نیستم، اما همین که هستم کافی است». در جهانی که استانداردهای زیبایی و موفقیت مدام تغییر میکند، این میم پیامی آرامشبخش دارد. تأثیر اجتماعی: پس از اکران فیلم، فروش هودیهای مشابه افزایش چشمگیری یافت و جنبشهای خودیاری در شبکههای اجتماعی از این شعار به عنوان هشتگ استفاده کردند.
بازیگر: خاویر باردم (استیلگر)

در حماسه علمی-تخیلی دنی ویلنوو، استیلگر رهبر فرقهای از بیاباننشینان سیاره آراکیس است. او به پیشگوییای باور دارد که منجیای به نام «لسان الغیب» (به معنای «صدایی از جهان بیرون») از راه خواهد رسید. در طول فیلم، هر بار که پل اتریدیز کاری انجام میدهد (حتی اگر فقط زنده بماند یا تصادفاً موفق شود)، استیلگر با شوری مذهبی زمزمه میکند: «لسان الغیب!».
در بستر فیلم، این شخصیت نقدی بر تعصب کورکورانه و ایمان بدون دلیل است. در اینترنت اما، تبدیل به میم «قدیس شدن تصادفی» شده. دوستت جواب تست را حدس زد و درست از آب درآمد؟ لسان الغیب! باران بعد از ماهها خشکسالی بارید؟ لسان الغیب! اینترنت قطع بود و ناگهان وصل شد؟ لسان الغیب! این میم طنزی است بر نیاز انسان به یافتن نشانههای الهی در پیشپاافتادهترین رویدادها. نکته جالب: خاویر باردم در مصاحبهای گفت: «بازیگران دیگر مدام این میم را برایم میفرستادند. هر وقت اتفاق کوچکی میافتاد، توی گروه مینوشتند لسان الغیب و عکس مرا میفرستادند. باور کنید، خودم هم از دست خودم خسته شدم!».
نتیجهگیری: آینده میمهای سینمایی
شاید پنجاه سال دیگر، دانشجویان سینما درباره زوایای دوربین و تکنیکهای تدوین فیلمهایی چون «ارباب حلقهها» یا «جنگ ستارگان» مقاله ننویسند. شاید بنویسند که چرا گریه توبی مگوایر هنوز هم در گروههای دانشجویی فرستاده میشود و چرا «سلام رفیق» اوبیوان هنوز پس از دو دهه رمز شناسایی دوستان است. این نه انحطاط سینما، که تکامل فرهنگ است. در جهانی که هر روز فشردهتر میشود، یک قاب نیمثانیهای از چهره یک بازیگر میتواند به اندازه یک فیلم ۹۰ دقیقهای حرف برای گفتن داشته باشد. میمها به ما یاد دادند که میشود با یک لیوان ساختگی به تلخیهای روزمره پوزخند زد و با یک جمله کوتاه، سختترین مفاهیم را منتقل کرد.
با ظهور هوش مصنوعی و تکنولوژی دیپفیک، آینده میمها حتی پیچیدهتر خواهد شد. به زودی شاید بتوانیم چهره بازیگران را در صحنههایی که هرگز بازی نکردهاند ببینیم، یا دیالوگهایی از زبان قهرمانان قدیمی بشنویم که هرگز نگفتهاند. اما آنچه تغییر نخواهد کرد، نیاز انسان به ارتباط، همدلی و خنده است. و تا وقتی این نیاز هست، میمها هم خواهند بود. سیزده قابی که مرور کردیم، تنها نمونههایی از گنجینهای بیپایان هستند. هر روز فیلمی جدید اکران میشود و اینترنت منتظر است تا قاب بعدی را شکار کند. شاید هماکنون، در فیلمی که این آخر هفته به سینما میرود، میم بزرگی در حال تولد باشد. فقط باید صبر کرد و دید.
منبع: گیمفا
بدون دیدگاه