فیلم «گناهکاران» با ترکیب جسورانه ژانرها و فروش چندبرابری بودجهاش، به یکی از پرجنجالترین آثار ترسناک فصل تبدیل شد و در جشنوارهها غوغا به پا کرد.
گناهکاران یکی از فیلمهای پرسروصدای امسال است. فیلمی که چند برابر بودجهی خود را فروخت و در فصل جوایز حسابی خودش را نشان داد. گناهکاران حالا تبدیل به یکی از بحثبرانگیزترین فیلمهای ترسناک چند سال اخیر شده است، چراکه طرفداران زیادی را برای خودش دستوپا کرد. گناهکاران یک ترکیب ژانری است از آن فیلمهایی که میشود همه چیز درش پیدا کرد. فیلمساز تمام تلاشاش را بکار میگیرد تا در این تلفیق گونهها ساختار بهم نریزد که البته تا حدی نیز موفق میشود. قبل از هر چیز باید بدانید که این فیلم یک اثر استعاری است که در نمایش معنای دور خود قدری لنگ میزند.
در ادامه داستان فیلم لو میرود

گناهکاران با یک نریشن فولکلوریک از قصههای ترسناک شروع میشود، هوشمندانهترین کاری که فیلمساز میتوانست برای اثرش انجام دهد. اول اینکه از همینجا یک تعلیق درستوحسابی خلق میکند و بعد از آن باعث میشود که مخاطب فیلم را چندپاره نبیند. یعنی زمانی که گناهکاران از یک درام وسترن گنگستری تبدیل به یک اثر ترسناک میشود، مخاطب اصلا توی ذوقاش نمیخورد؛ چراکه از ابتدای فیلم انتظار چنین چیزی را میکشد. پس این نریشن چارچوب ساختار گناهکاران را نگه داشته است.
حال ما وارد دنیای اصلی فیلم میشویم، جائی که قرار است بفهمیم چه بر سر آن پسر نوجوان آمده است. فیلم در بستری از سینمای وسترن اتفاق میافتد. البته بهتر است بگوییم نئووسترن، چراکه قهرمانهای فیلم سیاهپوستان و سرخپوستان هستند. دو برادر دوقلو که یکیشان هفتتیرکش ماهری است در شیکاگو پولی به جیب زدهاند و حالا قرار است یک کلوپ شبانه برای سیاهپوستان راه بیاندازند. آنها همهی دوستان و اطرافیان خود را برای افتتاحیه این سالن رقص جمع میکنند، جائی که قرار است اتفاق اصلی فیلم رخ دهد. درواقع ما با یک افتتاحیه طولانی طرف هستیم، فیلمی که خیلی دیر دراماش را شروع میکند و کشمکشها را به میان میآورد.

در ابتدا باید درباره ژانر Sinners صحبت کنیم و بعد از آن به فرم درونیاش بپردازیم. همانطور که در ابتدای این مطلب گفتم، گناهکاران یک تلفیق ژانری است. نئووسترنی ترسناک که در آن خونآشامها و سفیدپوستان ضدقهرمانش هستند. پای دراکولاها بواسطهی کتاب برام استوکر ایرلندی به سینما باز شد. روایتهای گوتیکی که حالا بخش مهمی از سینمای فراطبیعی را تشکیل میدهند. از دههی ۱۹۲۰ که اولین فیلم خونآشامی در سینما ساخته شد تا به امروز فیلمهای متعددی از این موجودات ساخته شده است. دراکولاها در نوع اکسپرسیونیستی و سنتیشان خونخوار و شمایلی از پلیدیها هستند که گناهکاران نیز همین رویه را ادامه میدهد.
بعد از رای دیوان عالی آمریکا که حکم پارامونت را برای استودیوهای آمریکایی صادر کرد، ژانرها نیز دچار تغییر و تحولات بسیاری شدند. هم اینکه تماشاچیان دیگر نمیتوانستند ژانرهای تکراری ببینند و هم اینکه دست فیلمسازان و کارگردانان برای خلق روایتها و فرمهای تازهای باز شده بود. حال اگر همین فیلم گناهکاران در قالب یک نئووسترن ساخته میشد و هیچ اثری از خونآشامها درش نبود، به جرات میتوان گفت که هیچکسی حاضر به دیدناش نمیشد. از ابتدای دههی ۱۹۶۰ میلادی بود که وسترنهای ترسناک خونآشامی با فیلم بیلی د کید علیه دراکولا (Billy the Kid vs. Dracula) سروکلهشان پیدا شد.

حال ما اوج جهان وسترن خونآشامی را در سینمای جان کارپنتر میبینیم که البته گناهکاران هیچوقت به پای اثر او یعنی خونآشامها (Vampires) نخواهد رسید. چراکه Vampires هم یک وسترن تمامعیار است و هم یک فیلم دراکولایی تمامعیار اما گناهکاران قبل از اینکه بخواهد دست به یک بازتعریف در ژانر بزند بهدنبال ارائهی ایدههای شعاری است، شاید بههمین دلیل است که این همه جایزه نیز گرفته! گناهکاران برای سیاهپوستان ساخته شده است. آدم بدهای ماجرا سفیدپوستان هستند، حتی اولین خونآشامی هم که دیگران را آلوده میکند یک سفید است. فیلمساز آنقدر روی مضمون ضدنژادپرستی خود اصرار دارد که حاضر میشود بخاطر عقایدش پایانبندی اثر خود را خراب کند. در انتها اصلا لزومی ندارد که بعد از گرهگشایی و خاکستر شدن خونآشامها، سفیدپوستها به کلوپ رقص حمله کنند.
اما موسیقی در گناهکاران چه نقشی دارد؟ گناهکاران میخواهد یک فیلم عمیق فلسفی و اخلاقی باشد. میخواهد از موسیقی بهعنوان یک استعاره در جامعهای که بهدنبال ارزشهای اخلاقی است استفاده کند و با جهان فکری خونآشامها به دیالوگ بنشیند. اما فیلمساز بخاطر نگاه چپگرایانهاش موفق به انجام خواستهی خود نمیشود. گناهکاران نمیتواند حرفش را بزند. مخاطب احساس میکند که همهی آن لشکرکشیهای ژانری تنها برای این است که بگوید سیاهان مورد ظلم واقع شدهاند. موسیقی در اینجا قرار بود یک معنای دور باشد، عنصری برای نمایش زوایای پنهان روان انسان، عقدههای سرکوبشده و مسیری برای نشان دادن روحیهی بیپروای آدمی که گاهی دست به هنجارشکنی میزند.

فیلم میخواست موسیقی و هنر را در برابر کلیسا و ارزشهای دینی قرار دهد. اصلا نام فیلم نیز از همین درونمایه میآید، آدمهایی که از نگاه کلیسا گناهکار هستند و شیاطین را بهدنبال خود میکشانند. فیلم به قوانینی اشاره میکند که موسیقی و رقص را تحریککنندهی غرایز میداند. چیزی که باعث رهایی انسان از پارادایمهای سختگیرانهی مذهبی و سنتی میشود. موسیقی در فیلم قرار بود نقابها را کنار بزند و شخصیتها را با واقعیتهایشان روبهرو کند. اتفاقی که کشیش شهر دوست داشت بواسطهی دعاهای مسیحی رخ دهد و نه سازهای موسیقی.
بدون دیدگاه