جوک امروز | خندههای بیانتها؛ سفری به دنیای خاطرات بامزه
انواع خاطرات خندهدار
سوتی توی جلسه آنلاین
توی دوران دورکاری، یه بار وسط یه جلسه مهم آنلاین، فکر کردم میکروفنم خاموشه و بلند گفتم: "این مدیرمون چرا انقدر حرف میزنه؟" یهو همه ساکت شدن و مدیر گفت: "خب، ظاهراً نظرت درباره من جالبه!" هنوزم که هنوزه، همکارام این ماجرا رو وسط هر جلسهای یادآوری میکنن و من فقط میخوام زیر میز قایم شم.
سیبزمینیهای توی توالت!
وقتی دو سه سالم بود، فکر کردم بهترین جا برای سیبزمینیهای خونه توالت فرنگیه! یه عالمه سیبزمینی ریختم تو کاسه توالت و حسابی گرفتش. مامانم مجبور شد لولهکش خبر کنه که درستش کنه. هنوزم که هنوزه این داستان توی فامیل نقل میشه!
ماجراهای کمد و نی!
برادرم وقتی بچه بودیم منو تو کمد قفل کرد و با نی سعی کرد هوای داخل کمد رو بمکه! فکر میکرد اینجوری میتونه منو خفه کنه. خدا رو شکر فقط یه بازی بچگونه بود وگرنه الان نبودم که اینو تعریف کنم!