رازهای کمتر شنیده شده از زیباترین اشعار رودکی؛ شاهکارهای دوبیتی و رباعی که باید بدانید!

رودکی، پدر شعر فارسی و شاعر بزرگ سبک خراسانی، با سرودن بیش از یک میلیون بیت، میراثی گرانبها از دوبیتی‌ها و رباعی‌های ناب به جا گذاشت که هنوز الهام‌بخش است.

رازهای کمتر شنیده شده از زیباترین اشعار رودکی؛ شاهکارهای دوبیتی و رباعی که باید بدانید!
13192 بازدید

رودکی ، شاعر بزرگ شعر کلاسیک سبک خراسانی، با نام کامل ابوعبدالله جعفر بن محمد بن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم ، سال ۲۴۴ هجری قمری در ناحیه رودک در نزدیکی سمرقند به دنیا آمد و سال ۳۲۹ هجری قمری نیز درگذشت. برخی از نویسندگان پدر شعر فارسی را کور مادرزاد دانسته‌اند، ولی برخی بدون ذکر توضیح بیشتر، تنها از نابینایی او سخن گفته‌اند.

مقبره رودکی

رودکی در طول عمر خود بیش از یک میلیون بیت سرود که امروزه تعداد کمی از آن‌ها در قالب قصیده، غزل، رباعی و ابیات پراکنده باقی مانده است؛ هرچند بسیاری از سروده‌های رودکی در دایره ادبیات غنایی و بعضاً تعلیمی جای می‌گیرد، اما وی از داستان‌ها و موضوعات حماسی نیز غافل نبوده و با استادی تمام توانسته این مسائل را نیز در شعر خود بازتاب دهد. در واقع شعر رودکی با معنی و درون‌مایه عرفانی، اخلاقی و عاشقانه، مخاطبان بسیاری را در تمام ادوار جذب خود کرده است.

ضمنا اگر برای‌تان سوال شده شعر معروف رودکی چه نام داشت، باید بگوییم مشهورترین شعر او بوی جوی مولیان است که در این مطلب برای‌تان آورده‌ایم.

امروزه بسیاری از دوستداران رودکی و شعر کلاسیک، اشعار او را با عباراتی مانند اشعار رودکی درباره خدا، اشعار رودکی صوتی یا شعر رودکی در مورد ایران جست‌وجو می‌کنند که به همین مناسبت در ادامه، مجموعه‌ای از بهترین اشعار این سخنور بزرگ پارسی را برای‌تان گرداوری کرده‌ایم.

معروف‌ترین شعر رودکی بوی جوی مولیان

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی

آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی

قصیده معروف بوی جوی مولیان رودکی پدر شعر فارسی

ماجرای سرودن بوی جوی مولیان چیست؟

در ادامه، داستان بوی جوی مولیان رودکی را از زبان استاد رشید کاکاوند در گفت‌وگو با سروش صحت می‌شنوید.

اشعار زیبای رودکی

ای آن که غمگنی و سزاواری
وندر نهان سرشک همی باری

از بهر آن کجا ببرم نامش
ترسم ز بخت انده و دشواری

رفت آن که رفت و آمد آنک آمد
بود آن که بود، خیره چه غمداری؟

هموار کرد خواهی گیتی را؟
گیتی‌ست، کی پذیرد همواری

مستی مکن، که ننگرد او مستی
زاری مکن، که نشنود او زاری

شو، تا قیامت آید، زاری کن
کی رفته را به زاری باز آری؟

آزار بیش بینی زین گردون
گر تو به هر بهانه بیازاری

گویی گماشته‌ست بلایی او
بر هر که تو دل بر او بگماری

ابری پدید نی و کسوفی نی
بگرفت ماه و گشت جهان تاری

فرمان کنی و یا نکنی، ترسم
بر خویشتن ظفر ندهی باری!

تا بشکنی سپاه غمان بر دل
آن به که می بیاری و بگساری

اندر بلای سخت پدید آید
فضل و بزرگمردی و سالاری

♦♦♦

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صد هزار نزهت و آرایش عجیب

شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان
گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب…

باران مشکبوی ببارید نو به نو
وز برگ بر کشید یکی حله قشیب

کنجی که برف پیش همی داشت گل گرفت
هر جو یکی که خشک همی بود شد رطیب

تندر میان دشت همی باد بردمد
برق از میان ابر همی برکشد قضیب

لاله میان کشت بخندد همی ز دور
چون پنجه عروس به حنّا شده خضیب

بلبل همی بخواند در شاخسار بید
سار از درخت سرو مرو را شده مجیب…

هر چند نوبهار جهان است به چشم خوب
دیدار خواجه خوب‌تر، آن مهتر حسیب

شیب تو با فراز وفراز تو با نشیب
فرزند آدمی به تو اندر به شیب و تیب

دیدی تو ریژ و کام بدو اندرون بسی
بارید کان مطرب بودی به فر و زیب

در نمابان و به نقل از ستاره بخوانید: زیباترین اشعار نظامی درباره عشق و خدا

قصیده پیری رودکی

رودکی در قصیده طولانی و معروف زیر که توصفات شاعرانه بسیاری قوی و خاصی دارد، اوضاع و احوال خود را شرح می‌دهد و ناله او از پیری، دندان ریختن، سپیدی موی، فقر و غیره است. وی در این شعر یادآور می‌شود که همیشه چنین نبوده و روزگاری اوضاع او بسیار بهتر بود.

مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود
نبود دندان، لابل چراغ تابان بود

سپید سیم زده بود و در و مرجان بود
ستاره سحری بود و قطره باران بود

یکی نماند کنون زان همه، بسود و بریخت
چه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود

نه نحس کیوان بود و نه روزگار دراز
چو بود؟ منت بگویم: قضای یزدان بود

جهان همیشه چنین است، گرد گردان است
همیشه تا بود آیین گرد، گردان بود

همان که درمان باشد، به جای درد شو
و باز درد، همان کاز نخست درمان بود

کهن کند به زمانی همان کجا نو بود
و نو کند به زمانی همان که خلقان بود

بسا شکسته بیابان، که باغ خرم بود
و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود

همی چه دانی؟ ای ماهروی مشکین موی
که حال بنده از این پیش بر چه سامان بود؟!

به زلف چوگان نازش همی کنی تو بدو
ندیدی آن گه او را که زلف چوگان بود

شد آن زمانه که رویش به سان دیبا بود
شد آن زمانه که مویش به سان قطران بود

چنان که خوبی مهمان و دوست بود عزیز
بشد که باز نیامد، عزیز مهمان بود

بسا نگار، که حیران بدی بدو در، چشم
به روی او در، چشمم همیشه حیران بود

شد آن زمانه، که او شاد بود و خرم بود
نشاط او به فزون بود و غم به نقصان بود

همی خرید و همی سخت، بیشمار درم
به شهر هر گه یکی ترک نار پستان بود

بسا کنیزک نیکو، که میل داشت بدو
به شب ز یاری او نزد جمله پنهان بود

به روز چون که نیارست شد به دیدن او
نهیب خواجه او بود و بیم زندان بود

نبیذ روشن و دیدار خوب و روی لطیف
اگر گران بد، زی من همیشه ارزان بود

دلم خزانه پرگنج بود و گنج سخن
نشان نامه ما مهر و شعر عنوان بود

همیشه شاد و ندانستمی که، غم چه بود؟
دلم نشاط و طرب را فراخ میدان بود

بسا دلا، که به سان حریر کرده به شعر
از آن سپس که به کردار سنگ ‌و سندان بود

همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود
همیشه گوشم زی مردم سخندان بود

عیال نه، زن و فرزند نه، مئونت نه
از این همه تنم آسوده بود و آسان بود

تو رودکی را -ای ماهرو!- کنون بینی
بدان زمانه ندیدی که این چنینان بود

بدان زمانه ندیدی که در جهان رفتی
سرود گویان، گویی هزاردستان بود

شد آن زمانه که او انس رادمردان بود
شد آن زمانه که او پیشکار میران بود

همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان است
همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان بود

شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت
شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود

کجا به گیتی بوده‌ست نامور دهقان
مرا به خانه او سیم بود و حملان بود

که را بزرگی و نعمت ز این و آن بودی
مرا بزرگی و نعمت ز آل سامان بود

بداد میر خراسانش چل هزار درم
وزو فزونی یک پنج میر ماکان بود

ز اولیاش پراکنده نیز هشت هزار
به من رسید، بدان وقت، حال خوب آن بود

چو میر دید سخن، داد داد مردی خویش
ز اولیاش چنان کز امیر فرمان بود

کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم
عصا بیار، که وقت عصا و انبان بود

شعر صوتی رودکی

در ادامه صوت قصیده طولانی رودکی مرا بسود و فرو ریخت هرچه دندان بود که متن آن را در قسمت پیش خواندید، قرار گرفته است تا در صورت تمایل، خوانش این شعر را گوش کنید و لذت ببرید.

دانلود شعر رودکی صوتی با کیفت بالا

اشعار کوتاه رودکی

تا جهان بود از سر مردم فراز
کس نبود از راز دانش بی‌نیاز

مردمان بخرد اندر هر زمان
راز دانش را به هر گونه زبان

گرد کردند و گرامی داشتند
تا به سنگ اندر همی بنگاشتند

دانش اندر دل چراغ روشنست
وز همه بد بر تن تو جوشنست

ارسال نظر